ب، بابا

ب، بابا

بابا تفنگ داشت

بابا با تفنگ کشت

بابا را با تفنگ کشتند

بدن بابا را باد برد

بابا با من به بازار نرفت

بابا بوت نخرید

بابا نان نیاورد

من گرسنه گریه کردم

مادر تفنگ نداشت

او مرا به سیلی زد

بی ارزش

بنگ بنگ در هوا

پای دیوار بلند

جسم ناچیز فقیر نان پز

بنگ بنگ

طفل افتان روی پل

سرد و لرزان دست ها

تخم های رنگی و سرخ و سفید

پاش خورده چار سو

دست کوچک در تلاش تخم ها

بی رمق غلطید از دنیا رها

روی چوب خشک خون جاری شده

قطره قطره آب دریا خون شده

کودک ناچیز دیگر نیز مرد

بنگ بنگ

امروز هم خواهید کشت

November 27, 2009