پریشانی و چند پند مادران


آزاده عزیزم،
امروز می خواستم برایت یک افسانه بخوانم. کتاب ها را سرازیر کردم. الماری را هم تیت و پرک کردم، اما نتوانستم یک کتاب قصه خوب برایت بیابم. کمی غمگین شدم. حس می کنم در این اواخر آنقدر غرق واقعیات تلخ زندگی شده ام که به افسانه ها توجه نمی کنم. اخبار انتخابات افغانستان هم به پریشانی خاطرم افزوده است. بگذار خاطره ای برایت بگویم. دوستی از من پرسید: » نور، درباره سیاست حرف می زنین، شعر می نویسین، بسیار کار ها می کنین اما در مورد دور دوم انتخابات چیزی نمی گین. چرا؟» من هم به مزاق به ایشان گفتم: » به خاطریکه مه در مورد چیزای مزخرف گپ نمی زنم.» بعد هم کمی خندیدیم. البته به این دوست نگفتم که این انتخابات آنقدر فکرم را پریشان کرده که فراموش کرده ام که کتاب های آزاده را کجا گذاشته ام. از این خجالت می کشم که انتخابات در مملکت من به بریده شدن گوش و بینی و مرگ هموطنانم می انجامد اما هنوز هم قدرت دوستان قناعت نمی کنند. این خود اندیشان در وضعیتی که جان میلیون ها انسان در خطر است تقلب می کنند، تجارت چوکی و وزارت می کنند و آخرش هم بایکات می کنند. دخترکم، من امیدی به هیچ کدام از این دو نفر ندارم. امید من به تو و هزاران کودک دیگر است که امروز قلم و کتاب به دست می گیرند، اما از این می ترسم که نسل نو را هم به مثابه نسل گذشته بشکننانند و نگذارند کاری بکنیم. دخترم، بگذار سه راه شناخته شده از بین بردن انرژی یک نسل جوان و متحرک را برایت تشریح کنم تا خود را محافظت کنی و شکست نخوری.
در افغانستان مشهور ترین این راه ها نفاق اندازی بوده و هست. هر کسی که می خواست افغانستان بدبخت شود، به مردم آموختاند که روی تفاوت ها تمرکز کنند. این باعث شد که ملت ما از هم دور تر و دور تر شوند و بلاخره کار به جایی رسید که هم زیستی را فراموش کردند، به جان هم افتادند. دخترم، به همین سبب مملکت سی، چهل سال عقب ماند. نور چشمانم، به خاطر داشته باش تو یک انسان استی. در حقیقت این همه مرز بین انسانها وجود ندارد، اما وقتی انسان ها بیشتر به تفاوت ها اندیشیدند و از هم جدا شدند مرز ساختند و دیوار ساختند. بعد روزی یکی فکر کرد که فلانی چون از قوم من نیست باید از آب خاک من ننوشد. این شخص رفت و سر آن شخص دیگر را برید و این باعث شد که یک جنگ آغاز شود. البته در این میان همه فراموش کردند که آب به هیچ کس تعلق ندارد. زمین هم مال ما نیست. روی هیچ قطعه زمینی از روز اول نوشته نبود افغانستان یا پاکستان. اما تو، دخترم، فراموش نکن که یک انسان استی. انسانی که به همه مظلومان جهان تعلق دارد و برای آزادی و برابری بشریت زحمت می کشد.
یک طریقه دیگر اداره مردم در تاریکی نگهداشتن اذهان جوانان و عوام فریبی است. پیروان این راه هم در افغانستان کم نبوده. سالها هر ظالمی دستش رسید کتاب ها را سوزاند و به دریا انداخت، مکتب ها را بست، هنرمندان و خبرنگاران را کشت، رادیو ها و تلویزیون ها را خراب کرد، و خلاصه هر چه توانست کرد تا چشم مردم را ببندد. برای اینکه از دست این گروه در امان باشی، کتاب بخوان. بکوش با استفاده از کتاب ها و افسانه ها دنیایی مملو از صلح و برابری را تصور کنی و به آن خواب زیبا متعهد باشی.
آخرین راه این بود که به نسل جوان گفتند: » شما چی می دانین؟ شما چند تا جوان بی تجربه استین. هیچ چیز نمی تانین بکنین. دو سه روز می تپین آخرش شکست می خورین باز شله خوده می خورین و پرده خوده می کنین.» یکی از رهبران بزرگ جنبش برابری سیاه پوستان در امریکا، ملکوم ایکس، گفته بود:» تا وقتی که کسی توانایی این را دارد که ترا متقاعد کند که هیچ کاری نکرده ای، هیچ کاری نمی توانی بکنی.» بنابراین، دخترم، آنهایی که به تو می گویند کاری نکرده ای اشتباه می کنند. به خاطر داشت باش که مادران، پدران، برادران و خواهرانت چقدر رزمیدند تا تو بمانی. دختر قشنگم، که اگر امروز تو می توانی بخوانی و بنویسی مدیون مبارزه مادری استی که نه تنها خانه اش را بلکه حتی لباس و انگشتر عروسیش را فروخت تا تو بتوانی مکتب بروی. پس نگذار بگویند تو کاری نکرده ای. تو هزاران شب گرسنه خوابیده ای و فردا صبح زود برخاسته ای تا سه مایل روی برف و یخ کوچه های تنگ کابل راه بروی تا به مکتب برسی. در سیزده عید زندگیت یک لباس نو نداشتی چون پولهایت را جمع می کردی تا به یک موسسه خیریه بفرستی تا به کودکان گدا غذا بخرند. دخترک گلم، آزاده آزاد اندیشم، می دانم اوضاع بد است. زمستان در راه است. کودکان گرسنه اند و رهبران در صافی لند مارک طعام شاهانه خویش را با خون بیچارگان صرف می کنند، اما تو به خود باور داشته باش. به این باور داشته باش که اگر امروز نمی توانی کاری بکنی، فردا می توانی.

دو نوامبر 2009

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s