به پروانه


میدوم. میدوم. میدویم. میدوی. میدویم.

کنارم هستی و خوشحالم. فکر می کنم با پروانه ای جدید آشنا شده ام.  حس می کنم برای اولین بار تو را در آزادی و فارغ از تشویش  می بینم. واقعا پروانه ای شده ای آمادهء پرواز.  برای اولین بار در زندگی، کودکانه گی ات را می بینم. بیشتر می خندی و مزاح می کنی. میروی مابین سرک می ایستی و به سویم قواره می کنی. موهای قات قاتی ات را تکان می کنی. به یاد خودم می افتم که در کابل چقدر پشت حرکت باد در میان موهایم دق می شدم. در هوا خیز می زنی. دوباره می خندی.

می خواهم همین لحظه را، تو را در مقابل چشمانم درحال خندین و صدایت را که مانند پرنده ایست پریده از قفس، برای همیشه در ذهنم نگهدارم و متاسفم که نمی توانم در واقعیت این پروانه را همیشه آزاد ببینم.

از آزادی خوردی که بتوانی میان سرک ایستاده فریاد بزنی تا آزادی بزرگی که احساس کنی سرک ها و کوچه ها به تو هم تعلق دارند و به جرم زن بودن از آنها رانده نمی شوی، چرا نباید این آزادی را در خاک خود، بلکه در همه جهان، داشته باشیم؟ وقتی به این فکر می کنم که وقتی برگشتیم، خنده هایت، قدم هایت و نشاطت را در قفس خواهی کرد، دلم درد می کند. ای کاش، می گذاشتند این وطن از ما هم باشد. چقدر دوریم و بیگانه، فقط به جرم زن بودن.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”به پروانه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s