نامسلمان

غم انگیز است که هر باری چیزی روی موضوعات زنان می نویسم، یک یا دو نفر پیدا می شود که بگوید، «نامسلمان استی. فرهنگ غربی ها را ترویج می کنی….» گاهی اوقات چیزی نمی گویم اما گاهی دلم درد می گیرد از اینکه ما اینقدر چشم بسته قضاوت می کنیم. وقتی می گویم «روی سرک ها به بدن ما دست نزنید، مردانِ مسلمان.» می گویند: «نامسلمان استی.» مردم، به من یکی بگوید که کجای این حرف ضد اسلام است. مگر اسلام به شما می گوید که به بدن زنان ناشناس دست بزنید که حرف من غیر اسلامی باشد؟ یا که وقتی می نویسم: «75% دختران افغان قبل از 16 سالگی به زور ازدواج می شوند و از درس و تعلیم باز می مانند.» بعضی ها می گویند: «گپ های غربی می زنی.» مگر  فرهنگ شرقی ضد تعلیم و تربیه است؟ مگر اولین کتابخانه بزرگ دنیا در یک منطقه شرقی نبود؟ مگر یک دین شرقی، اسلام، نمی گوید «آموزش دین برای مرد و زن فرض است؟»  من می خواهم بدانم کسانی که این چنین زود قضاوت می کنند و برچسپ می زنند، آیا آگاه هستند که این کار شان تنها حمله شخصی به من یا یک مدافع دیگر حقوق زنان نیست، بلکه به اسلام و فرهنگِ شرقی برچسپ ضد تعلیم و تربیه، ضد احترام به زنان، ضد برابری زن و مرد را می زنند؟ و اگر چیز هایی در فرهنگ شرقی است که ضد زن است، آیا وقتش نرسیده که بلاخره ما هم خود را تکان بدهیم و شروع کنیم به تغییر دادن آن جنبه های فرهنگ شرقی؟ مگر این ما نیستیم که فرهنگ را به وجود می آوریم، با تمرین آن روزانه آن را تقویه می کنیم و آن را به کودکان ما آموزش می دهیم؟ پس چرا نمی توانیم جنبه های بد فرهنگ خود را تغییر بدهیم و یا حداقل همین قدر غیرت داشته باشیم که بگوییم که بس است دیگر نباید زنان را فروخت، دیگر نباید زن را زد، زندانی کرد، جنس  ساخت، از تعلیم باز داشت، توهین و آزار و اذیت کرد؟ مگر همه این چیز های ضد اسلامی نیستند!؟
هر باری که یک زن و یا یک مرد جرات کند چیزی برای دفاع از زنان بگوید به او تهمت نامسلمان بودن می زنند چون راه دیگری برای مدافعه از کار های سرچپه و عقب مانده خود ندارند.  در جامعه ای مثل افغانستان که اکثریت به ریاکاری دعوی مسلمان بودن دارند و در پس پرده هر جنایتی از دست شان بیاید می کند، این نوع برچسپ زدن یکی از موثر ترین راه های جلوگیری از مبارزه زنان و مردان ترقی خواه است. بنابراین باید قوی بود، باید استدلال کرد و استدلال کردن را آموخت  و باید به خاطر داشت که وقتی کسی به این سادگی و با اینقدر عصبانیت به شما برچسپ می زند، دلیلش این است که ترسیده است چون می داند باور هایش سست اند و می داند که نمی تواند شما را مثل همیشه، زیر نام دین و قوم و فرهنگ افغانی، به انحصار بکشد و اسلحه ای برای زن ستیزی و بی عدالتی بسازد.

باید قوی باشیم. باید قوی بمانیم.

مرا دریاب

مرا دریاب. منِ نفرین شده. منِ تکفیر شده. منِ طرد شده. منِ آواره. منِ زندانی. منِ تنها. منِ منزوی. منی که به هیچ جا تعلق ندارد. منی که حس می کند هر کسی تاری انداخته دور دستانش و با خود می  کشدش. منی که کم کم حس می کند انسانیت شاید زیر سنگی گران از یاد ما رفته ست. منی که از همه خسته ست. منی که می خواهد بگریزد. منی که با تیغ میله ها را می شکند اما هنوز زندانیست.

آزار و اذیت زنان، آیینه جامعه افغانستان

بالای سرک های کشورم حق دارم!

هر روز میلیون ها زن و دختر افغان برای رسیدن به مکاتب، دانشگاه ها، دفاتر کاری، کلنیک ها، بازار ها و غیره، از کوچه ها، کوه ها، دریاچه ها و قریه ها می گذرند. گزارش های مربوط به پیشرفت زنان در افغانستان روی فیصدی زنانی که به مقاصد خود می رسند یا نمی رسند تمرکز می کنند و توجه کمی به سفر زنان از خانه های نسبتا امن شان به بیرون پرداخته می شود. در حالیکه تعداد زیادی از زنان افغانستان با رسومِ ضد زن در داخل خانه های شان مبارزه می کنند تا اجازه سهمگیری در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اجتماع شان را بدست بیاورند، همه زنانِ افغانستان مجبور اند روزانه با خشونت، آزار، اذیت، سواستفاده و تبعیضی که بیرون از خانه منتظر شان است، بجنگند.

یکی از رایج ترین و محسوس ترین روش های دلسرد کردن، ترساندن و بازداشتن زنان از سهمگیری در جامعه شان استفاده از خشونت فیزیکی و لفظی توسط مردان بر علیه زنان در جاده ها و فضای های عمومی هست. این روش بیشتر در شهرها، جایی که زنان فعالتر اند، مروج است و یکی از عاملین عمده کم بودن مشارکت علنی زنان در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افغانستان است.آزار و اذیت زنان یک عملِ خشونت آمیز است که نه تنها باعث به وجود آمدن احساس خطر و آسیب پذیر بودن در زنان می شود، بلکه از خارج شدن آنها از خانه های شان نیز جلوگیری می کند. استفاده از این روش انگیزه های تبعیض آلود و سادیست خشونت کننده را تغذیه می کند و در ذهنِ آن زنان را به اجسامِ جنسی تقلیل می دهد. علاوه بر اینها، مروج بودنِ آزار و اذیت زنان در افغانستان نشاندهنده طرز دیدِ جامعه نسبت به زنان و موقعیت آنها در جامعه هست.

در افغانستان عوامل مختلف منجر به تولد و ترویج  آزار و اذیت زنان در محلات عمومی شده است. یکی از مهمترینِ این عوامل موجودیت قراردادهای اجتماعی، ارزش ها و رسومی اند که برای مدتی طولانی سلطه و اداره کامل عرصه های اجتماعی زندگی را به مردان سپرده اند. حالا این تسلط مردانه توسط زنان پیشگام و، تا حدی، رسانه ها به چالش کشیده می شوند. وقتی جامعه با تغییراتی در نحوه زندگی  روبرو می شود که توسط رسانه ها، که حداقل در سطح آشکار سهمگیری زنان را ترویج می کنند، به وجود آمده اند، مردم احساس دفاعی به خود می گیرند و به همه رسومِ و ارزش های منفی و مثبت خود می چسپند تا از تغییرات جلوگیری نمایند. آزار و اذیت یکی از محصولات منفی این مبارزه علیه تغییرات اجتماعی هست.

 یکی از ضرب المثل های مروج در افغانستان با رحمی چنین می گوید، » جای زن یا خانه شوهرش است یا قبرش.» براساس رسومِ افغانی، «جای مناسب» برای یک زن درون چهار دیوارِ خانه است. این باورِ رایج و احساسات ملی گرایی که رسانه ها و حقوق و سهمگیری زنان را به عنوانِ پدیده های غربی می پذیرند، نه تنها به آزار زنان می افزایند بلکه باعث خشونت علیه زنان و سواستفاده از آنها در خانواده ها، مکاتب، دانشگاه ها و دفاترِ کاری نیز می شوند.

جداسازی زنان و مردان از کودکی باعث می شود تا آنها از همدیگر احساس تفاوت کنند، به هم دیگر به عنوان جنس بنگرند و شیوهء آمیزش با همدیگر را نیاموزند. همه این نگرش ها عواملی مهم در ایجاد پدیده ای چون آزار و اذیت اند. تعداد زیادی از مردان افغان تا زمان رفتن به دانشگاه با زنانِ خارج از خانواده شان گفتگو و آمیزش ندارند و اکثریت مردان دانشگاه نمی روند بنابراین یگانه روابطی که میان تعداد زیادی مردان و زنان وجود دارند و قابلِ قبول اند نسبت های خانوادگی استند. این روشِ زندگی باعث می شود که مردان نتواند به زنان به عنوان دوست های خویش ببینند و یا رابطه های برابر با آنها را تصور کنند و بنابراین به خود حق بدهند تا با آنها رفتار غیرمحترمانه، استفاده جویانه و رییس مابانه داشته باشند.

یکی دیگر از انگیزه های عمده برای آزار و اذیت زنان رقابت برای فرصت ها است که با سهمگیری زنان در زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه افغانی به وجود آمده است. سیستم پدرسالارانهء افغانستان به مردان فرصت این را داده است که در گذشته از عدمِ موجودیت رقابت برای فرصت های آموزشی و اشتغال لذت ببرند. با وارد شدنِ زنان به بازارِ کار، مردان با رقابتِ بیشتر روبرو می شوند و این باعث می شود که آنها حس کنند که قسمتی از اجتماع که متعلق به خودشان هست از آنها ربوده شده هست. آزار و اذیت زنان  در افغانستان یکی از روش های جلوگیری از سهمگیری زنان در زندگیِ اجتماعی است تا رقابت برای فرصت ها کاهش یابد. البته قابل یاد آوری است که گاهی آزار دهنده خود از این انگیزه موجود آگاه نمی باشد و به صورت ناخودآگاه احساس می کند موقعیتش در خطر قرار دارد و باید از آن با آزار و اذیت دفاع کند.

برای مطالعهء کامل این مسئله اجتماعی ضروری است که در مورد نحوه مبارزه و واکنش زنان با این پدیده هم معلومات جمع آوری شود. با وجود اینکه هیچ اقدام رسمی، ستراتیژِیک و منظم برای شناسایی آزار و اذیت به عنوان یک مشکلِ مهم اجتماعی و مبارزه با آن، توسط دولت، مخصوصا وزارت امور زنان، رسانه ها و موسسات فعالِ حقوق زنان انجام نگرفته است، زنان خودشان، به صورت فردی، روش های مختلفی برای کاهش آزار و اذیت خانم ها ابداع نموده اند. اکثریت زنان برای اینکه به مردانِ حمله کننده احساس رضایت ندهند، در صورت روبرو شدن با آزار خاموشی اختیار می کنند. سکوت یک روشِ رایج برای محافظت از خود و دلسرد کردنِ حمله کننده است. یک راه دیگرِ برخورد با این مشکل، آغازِ اذیت توسط زنان است. تعداد کمی از زنان برای اینکه به مردانِ هراس افگن ثابت کنند که از موجودیت شان نمی ترسند و از اذیت شدن توسط آنها جلوگیری کنند، قبل از مردان، به آنها حرفیِ توهین آمیز و یا خشن می زنند. بعضی از زنان به مشاجره لفظی و یا دعوای فیزیکی، که معمولا با میانجی گری شخصی دیگر ختم می شود، پناه می برند. علاوه بر به وجود آوردن سیستم های منظم دولتی برای مبارزه با اذیت، روش های فردی زنان باید مورد مطالعه قرار گیرند تا شیوه  های مثبت و موثر شناخته شوند و مورد استفاده قرار گیرند. این اقدام تا حدی باعثِ تامین و ادامه یافتن امنیت و سهمیگری زنان در امور اجتماعی خواهد شد.

اکثریتِ عمده زنانی که بیرون از خانه های خود مشغولِ کار و یا آموزش اند با آزار و اذیت روبرو اند. این آزار محدود به کلمات نیست و در برگیرنده لمس و ضربه های فزیکی نیز هست. آزار و اذیت باعث جلوگیری از آموزش و کار زنانِ افغانستان می شود و در آنها احساس ترس و نفرت به مردان را پرورش می دهد. این پدیده باعث می شود مردان برخوردِ احترام آمیز و مساویانه نسبت به  زنانه را نیاموزند و به زنان صرفا از دید جنسی بنگرند. برای اینکه از ترویج بیشتر این طرزِ فکر و احساسات در میان زنان و مردانِ امروز و آینده افغانستان جلوگیری شود، اقدامِ سریع و جدی برعلیه پدیده آزار و اذیت زنان ضروری است. خطری که این مشکلِ اجتماعی برای زنانی که از خانه های خود بیرون می شود به وجود می آورد واقعی است و ضرورت به برخوردِ جدی سیستماتیک و علنی دارد.هیچ شکی نیست که اگر مردانِ افغانستان روزانه با این مشکل روبرو می بودند، بلافاصله برنامه ای ملی برای مبارزه با آن به وجود می آمد. زمان آن رسیده است که به خطرناک بودن این پدیده پی ببریم و آن را از طریقِ مشارکتِ گسترده و آگاهی مردم از بین ببریم.. ریشه های این مشکل، اثرات آن و شیوه های مبارزه با آن  باید مورد مطالعه قرار گیرند و برنامه کاری مشخص و استراتیژیک برای توقف، و یا حداقل کاهش آن، به وجود بیاید. از رسوم، عنعنات و ارزش های فرهنگی که باعث به وجود آمدن و گسترش این پدیده زشت می شوند ، تا روش های مورد استفاده زنان برای مبارزه با آن، تا نادیده گرفته شدن این مشکلِ عمده توسط دولت، رهبرانِ سیاسی و دینی و حتی فعالان حقوق زنان، آزار و اذیتِ زبانی و فزیکی زنان در فضا های عمومی، نشان دهنده نگرش مردم نسبت به سهمگیری زنان در جامعه است و باید مورد مطالعه دقیق و مبارزه منسجم قرار گیرد.