این طرفِ قصه


یک دفعه بگذار تا من هم بگویم./ قصه این ملک ویران گشته ام را من بگویم/ من از اول با تو ماندم./ روز رفتم، جنگ کردم پا به پایت./ چادرم را روی زخم پر ز باروت تو مالیدم./ جنگ را با «افتخارش» مال خود کردی./ نام من را از همه تاریخ گم کردی./ شب که شد در مخمل دیرین عشقم باز پیچیدم تو را./ گرم کردم رگ رگ یخ بسته سنگر گریزت را./ اما خودت…باز هم بر من جفا کردی./ مرا بعد از «لَتی جانانه» در خانه رها کردی.

 یک دفعه بگذار تا من هم بگویم./ قصه آینده این خاکِ خون آلود را من هم بگویم./ من دگر این گوشه تاریک را پامال خواهم کرد./ از کنار نعش وحشت تیر خواهم شد./ بر بلندی های کوه عزت و انسانیت استاده خواهم شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s