ملت غیور


در کمتر از دو هفته، دو خواهر در هرات تیرباران شدند، زنی در پکتیا اعدام شد و دیگری در خوست سربریده شد. زن دیگری در هرات توسط شوهرش سربریده شد. علاوه بر آن، دیروز حمیرا ثاقب، یکی از زنانی که من بی نهایت احترام می کنم، زنی که همیشه در تلاش است تا صدای زنان افغان را بلند کند، قریب اختتاف شده بود. فکر می کنم حالا بدون شک باید جایزه زن ستیز ترین مردم دنیا باید به ملت غیورِ و شجاعِ افغانستان برسد.
روزی نگذشت که خبر لگدمال شدن کرامت انسانی یک زن را نشنویم. همیشه ادعا داریم که از جاهلیت عبور کرده ایم و دیگر دختران خود را نمی کشیم، اما روزانه خبر کشته شدن، سنگسار، تیرباران شدن، اسید پاشیدن، مورد تجاوز قرار گرفتن زنان از هر جای مملکت به گوش می رسد.
در همین هفته قصه پریگل را خواندم که نه ساله است و دو سال پیش در بدل ده گاو و مبلغ پول نقد، به مردی هفتاد ساله فروخته شد. او می گوید که به شوهرش چون یک پدر می بیند، اما در این دوسال این مرد با او همبستر شده است. پریگل در خانه شوهرش حتی نان کافی ندارد و از سوتغذی رنج می برد.
در همین هفته حلیمه هم نزدیک به مرگ لت و کوب شد. حلیمهء هفده ساله و خواهرش شش سال پیش توسط برادرش که یکی از اعضای طالبان در جنوب افغانستان بود در مقابل پول فروخته شده بودند. توجه کنید، ازدواج نمی گویم. می گویم فروخته شده بودند. وقتی کسی را در مقابل پول و یا حیوان بدهی، عروسی نیست. فروش است. زمانی که سیاه پوستان را در مقابل پول به برده گی می خریدند تا از آنها سواستفاده جنسی کنند و یا اینکه آنها را به خانه داری و زمین داری بگمارند، نمی گفتند که عروسی کرد، می گفتند «خریدیم، فروختیم.» فروش پری گل یا حلیمه و خواهرش هم هیچ فرقی از آن وضعیت ندارد. یگانه فرقش این است که ما از برده داران کرده هم بی غیرت تر و ناانسان تر استیم و حتی غیرت این را نداریم که حقیقت را به زبان بیاوریم و بگوییم که این «عروسی» برده داری در قرن بیست و یک است.
این هفته، شوهر حلیمه او را به دلیل اینکه نتوانست طفل به دنیا بیاورد لت و کوب کرد و از پشت به مرمی زد. نهاد زنان برای زنان افغان او را به یک شفاخانه عاجل انتقال داد اما امکان اینکه او جان سالم به در برد کم است.
وقتی در تلویزیون یک زن کمی بیشتر از حد تحمل ما آرایش می کند، همه ما مسلمان می شویم و او را تکفیر می کنیم و وقتی این جنایات در مقابل چشم ما صورت می گیرند، غیرت ما را خواب می برد. وقتی عکس یک هنرمند زن را می یابیم که چادرش از شانه هایش لغزیده، او را ده بار به دوزخ می فرستیم، اما وقتی این همه بی انصافی را می بینیم، دوزخی را که برای زنان ساخته ایم به خاطر نمی آوریم. آفرین به این غیرت. بدون شک که ما غیرت داریم.
در کنار تجاوز به نازنینِ نه ساله، شکنجه سورگل پانزده ساله، زندانی کردن قمرگل که مورد تجاوز قرار گرفته، کشتن ستوری به خاطر به دنیا آوردن دختر، و هزار ها قضیهء دیگر و خاموشی ما افغانهای با غیرت و با شهامت می شود قضایای این دو هفته آخر را هم به افتخارات ملتی که زورش به تفنگدار، آدمکش، زن ستیز، چاقو کش، جنگ سالار، فاسد و فاجر نمی رسد و زنان را می کشد اضافه کنیم تا همه دنیا بداند چقدر ما غیرت داریم.
یادداشت: می دانم در این نوشته عصبانی استم، اما این را هم می دانم که حق دارم عصبانی شوم و حق دارم خشم خود را ابراز کنم. آرام سخن گفتن ما تاثیری روی شما سنگ دلانِ پر مدعا ندارد. اگر صدای آرام ما را نمی شنوید باید بلند و با خشم فریاد بزنیم. گاهی خشم یگانه راهی است که نشان بدهی در این دنیای کثیف و ضد انسانی، اندکی انسانیت در وجودِ ناچیز یک فرد باقی مانده.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s