پایان یک فصل از کتاب زندگی

خانواده، دوستان، همکاران، و حامیان عزیز:

می خواهم به وسیله این نامه شما را از تصمیمی که برایم بسیار سخت بود باخبر سازم. از ثور سال ۱۳۹۰ زمانی که زنان جوان برای تغییر را آغاز کردم تا به حال چیز های زیادی آموخته ام، به صورت مداوم احساس کرده ام که به زنان مملکتم به گونه ای پرثمر کمک کرده ام و همیشه از حمایت و مهربانی شما که روی سرم سایه انداخته بود برخوردار بودم. در این مدت آموخته ام تصامیم سخت بگیرم، برای هدفی بزرگتر قربانی بدهم، به آینده ای بهتر امیدوار باشم، صبور باشم و پشتکارم را از دست ندهم و این درس ها را تا پایان زندگی ام با خود خواهم برد.

کارم با نهاد زنان جوان برای تغییر باعث تغییر در افکار خودم و دیگران شد. باعث شد از اشتباهاتم بیاموزیم، قویتر باشم و به خودم باور داشته، اما در این مدت من در مقابل درس ها، زندگی شخصی، صحت و اعضای خانواده خود کوتاهی کرده ام و نتوانسته ام به این مسوولیت ها آن گونه که باید رسیده گی کنم. فکر می کنم که زمان آن رسیده است که شیوه های متفاوت مبارزه برای زنان را تجربه کنم. بنابراین می خواهم از سمتم به عنوان عضو و رییس نهاد زنان جوان برای تغییر استعفا بدهم و برای مدتی روی بخش های دیگر زندگی ام تمرکز کنم تا بتوانم به موفقیت تحصیلات عالی ام را به پایان برسانم. می خواهم از همه کسانی که در جریان کارم در نهاد زنان جوان برای تغییر همراه و همصدایم بودند تشکری کنم.

در جریان کار من با نهاد زنان جوان برای تغییر توانستیم بیش از پنجاه عضو رضاکار را بسیج سازیم، یک مرکز فرهنگی با پایگاه انترنتی سحرگل، خیاطی زیب، و مرکز آموزشی نادیا انجمن را بسازیم و به صورت ملی و بین المللی توسط راه اندازی مجالس و راه پیمایی های متعدد برای حقوق زنان در افغانستان دادخواهی کنیم. در این راه و مبارزه همکارانم از صدق دل و به صورت داوطلبانه با من کمک کردند تا این نهاد در پرداختن به مسایل واقعی زنان موفق باشد و من تا ابد سپاسگزار شان خواهم بود. برای همه همکارانم در این نهاد آرزوی موفقیت و سعادت دارم.

از خانواده ام که در هر قدمِ مبارزه ام از من حمایت نمود و هیچ گاه حتی اندکی در توانایی های من شک نکردند تشکری می کنم. همه اعضای خانواده ام، به خصوص مادرم، عظیمه حمیدی و پدرم، محمد اسماعیل اکبر، همیشه مرا با مشوره دهی شان راهنمایی نمودند. از خواهرانم که همیشه پا به پایم قدم برداشتند و دستان پر مهرشان را در دستانم گذاشتند تا قوی تر باشم ممنون استم.

از بانوان با تجربه ای که در عرصه حقوق زنان مبارزه کرده اند و در رهبری نهاد زنان جوان برای تغییر به من مشوره دادند، به خصوص از بانو بلقیس احمدی، که سالها به زنان این مملکت کمک کرده است، تشکری می کنم. و بلاخره، از همه کسانی که به هر شیوه ای که توانایی آن را داشتند به من قوت قلب دادند و مرا همراهی کردند سپاسگزاری می کنم.

در اخیر، می خواهم روشن بسازیم که پایان کار من با نهاد زنان جوان برای تغییر به هیچ وجه به معنای این نیست که من به کارم برای دادخواهی برای برابری و از بین بردن تبعیض در میهنم خاتمه داده ام. بلکه من به ایده آل برابری متعهد استم و تا پایان عمرم به مبارزه با استفاده از شیوه های متفاوت ادامه خواهم داد، مثلا مثلا یکی از کار هایی که بعد از این می توانم روی آن تمرکز کنم تحقیقم روی موسیقی محلی زنان است که مشتاقم دوباره شروع کنم. پایان کار من با نهاد زنان جوان برای تغییر در حقیقت آغازی برای مبارزه با شیوه های دیگر است.

با امتنان فراوان،

نورجهان اکبر

پذیرش

امشب آرام استم. موسیقی کُردی می شنوم، بدون عجله چای سبزِ جاپانی می نوشم و به این فکر می کنم که ما انسان ها چقدر به هم نزدیک و از هم دور استیم.

چند ساعت قبل با دوست امریکایی ام نشسته بودم و در مورد برنامه تلویزیونی ای صحبت می کردم که در امریکا شروع شده بود تا چهرهء مثبتی از مسلمانان نشان بدهد. برنامه طوری بوده که چند خانوادهء امریکایی مسلمان را کمره ای دنبال می کرده تا نشان بدهد که ما انسان ها آنقدر هایی که فکر می کنیم هم متفاوت نیستیم، اما متاسفانه بعد از نشر دو برنامه هیچ شرکتی حاضر به حمایه مالی از این برنامه نبوده و نشر آن قطع شده. دوستم بسیار از این که این برنامه دیگر نشر نمی شود ناراحت بود و ناراحتی او مرا به فکر واداشت.

چند نفر از افغانهایی که من می شناسم شاید علاقمند این باشند که در مورد کسی از دینی دیگر، از کشوری دیگر، از نژادی دیگر یا اصلا از قومی دیگر بیاموزند و بدون قضاوت او را بپذیرند؟ اگر در افغانستان ما برنامه ای می داشتیم در مورد زندگی یک دختر امریکایی که باور ها و ارزش های متفاوت دارد، آیا ما آن برنامه را می دیدیم و یا مثل سریال های ترکی قطع می شدند؟ آیا یک فیلم ساز افغان برای کم کردن فاصله ها بین انسانها علاقمند این است که فیلمی بسازد در مورد زنانِ یهودیی که پسران شان را در جنگ از دست داده اند و مانند همتایان مسلمان خود از جنگ خسته اند؟ آیا حاضریم یک امریکایی، آفریقایی، اروپایی را با همه باور های متفاوت و متضادی که در باره دنیا، دین و خدا دارد بپذیریم و بدون اینکه به خود حق بدهیم که او را کمتر و یا جاهلتر از خود بپنداریم با او در صلح زندگی کنیم؟ زیاد مطمین نیستم.

فکر می کنم همیشه توقع داریم دیگران ما را بپذیرند اما حاضر نیستیم قدم اول را برای پذیرفتن تفاوت های دیگران برداریم و همیشه به خاطر تفاوت های مذهبی، قومی، نژادی، و منطقوی به خود حق می دهیم خط کشی و قضاوت کنیم.