مبارزه طولانی و تنهایی یک زن

بیشتر از یک سال است که بتول مرادی برای احیای حرمتش، برای به دست آوردن نفقه کودکانش و تامین حقوق انسانی اش به عنوان یک زن، یک مادر و یک انسان مبارزه می کند. قضیه را با جزییات و اسناد محکمه وغیره اینجا (http://seekingjusticebatul.blogspot.com/) می توانید بخوانید، اما خلاصه اش این است که حضرت وهریز، شوهر قبلی بتول، با نفی نسب از یکی از کودکانش، بتول را در برابر توهین و تحقیر مردم و مراجع قضایی و احتمال جزای سنگین، قرار داد. این و دیگر خشونت ها باعث شد بتول جایگاهش را در اجتماع از دست بدهد. او از شعر گفتن، نقاشی، وغیره فعالیت های فرهنگی منع شد و از یک زن فعال اجتماعی و فرهنگی تبدیل شد به یک خانم خانه دار. بلاخره بعد از سه سال زندگی این دو از هم جدا شدند، اما مشکلات بتول ادامه یافت. او با توهین، تهدید و بی احترامی روبرو بود، کودکانش، چون توسط وهریز پذیرفته نشده بودند، نمی توانستند تذکره بگیرند و بتول نمی توانست جایی امن برای زندگی پیدا کند چون هیچ کس به او جایی کرایه نمی داد. وهریز از پرداخت نفقه برای کودکان و مهریه هم خود را معاف کرده. بعد از مدتی سر و کله وهریز دوباره پیدا شد و این بار او خواستار حضانت کودک بزرگ شان،که قبل از این از خود نمی دانست، شد. در این مدت بتول هم برای حفظ حیثیت دوسیه ای در قذف باز کرده بود تا ثابت سازد که کودکانش به خودش و وهریز تعلق دارند و تهمت ناروایی را که بر او زده شده است از پیشانی اش خودش و کودکش پاک کند. بلاخره بعد از یک سال سرگردانی، تهدید، توهین، لت خوردن در مقابل کمیسیون مستقل حقوق بشر و نادیده گرفته شدن توسط اعضای کمیسیون، بی احترامی و رشوت خواهی څارنوالان و حتی قضات، مورد تعقیب قرار گرفتن و مبارزهء جانکاه، بلاخره بتول موفق شد تا حفظ حیثیت کند. یک آزمایش دی ان ای اجرا شد و ثابت گردید که برخلاف تهمت های حضرت وهریز، کودک دوم هم متعلق به او است. این اولین بار در افغانستان بود که آزمایش دی ان ای برای یک دعوای حقوقی برای یک دوسیه قذف استفاده شد. این موفقیتِ بتول برای زنان این مملکت هم یک دستاورد بزرگ به شمار می آید چون خشونت و تهمتی که بتول با آن روبرو بود مختص به او نیست. زنان زیادی با این نوع خشونت روبرو استند و خطرات این تهمت ها در مملکتی مثل سرزمین ما بی شمار است چون یک اتهام می تواند حتی به سنگسار و یا قتل زن هم بیانجامد. اما مشکلات بتول اینجا ختم نشد. حالا، دوسیه ای تحت عنوان «اهانت به پولیس» بر علیه بتول باز شده است. هدف از باز کردن این دوسیه این است که بتول مجبور به بستن دوسیه قذف که برای احیای حرمت خود باز کرده است شود. به بتول مستقیما گفته شده است که دوسیه اهانت به پولیس وقتی بسته خواهد شد که او از مبارزه دست بکشد و نتایج آزمایش دی ان ای را اعلام نکند.

بتول تصمیم دارد که به مبارزهء خود ادامه بدهد. این تصمیم بتول به من روحیه می دهد و من امیدوارم او پیروز شود. حالا که به همه آشکار شده است که این زن کاملا بی گناه است امید دارم او در این مبارزه از حمایتِ بیشتر ما، زنان و مردان تحصیل کردهء افغانستان، برخوردار گردد. پیروزی و مبارزه بتول مختص به خودش و کودکانش نیست بلکه برای همه، خصوصا برای زنان و مردانی که برای برابری و حاکمیت قانون در افغانستان تلاش می کنند، اهمیت دارد. با کمک کردن به بتول و حمایت از او چی به واسطه استفاده از مطبوعات و چی با بررسی قضیه و بحث در مورد آن در حلقه های خود ما نه تنها به یک مادر این سرزمین نیروی بیشتر خواهیم داد بلکه یک سیستم غیررسمی بررسی و بازپرس از سیستم قضایی افغانستان را به وجود خواهیم آورد که می شود از آن در آینده هم استفاده کرد. علاوه بر آن، با موفقیت بتول زنانی که در مشکلات قضایی مشابه گرفتار اند به عدالت امیدوارتر خواهند شد و به سیستم قضایی برای حل مشکلاتی که تابو اند و معمولا خاموش می شوند مراجعه خواهند کرد.

در جریانِ مبارزهء بتول، چیزی که درد آور بود سکوت خفقان آور و شرم آورِ به اصطلاح «فرهنگیان» و «روشنفکران» جامعه افغانی بود. کسانی که من بالایشان به عنوان انسان های روشن و مدافع حق زن حساب می کردم، در جریان کار با قضیه بتول ثابت کردند که در حقیقت هیچ فرقی از آقای حضرت وهریز، که خود را روشنفکر می داند و به خود حق می دهد یک زن را در ملای عام در مقابل کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان لت کند، ندارند. کسانی که من برایشان احترام داشتم ثابت کردند که حاضرند حرمت زنی را به خاطر حفظ رفاقت و یا روابط خوب با مردی در وزارت خارجه زیر پا کنند. کسانی که معمولا دهل حقوق زنان را به گردن انداخته جار می زنند، ثابت کردند که تا زمانی که مفاد قومی، سیاسی یا اقتصادی خود شان در میان نباشد حاضر نیستند سکوت ذلت بار خود را بشکنندبیشتر از یک سال است که با بتول در مورد بی عدالتی که او با آن روبرو است صحبت می کنم و در این مدت درس های بزرگی از او و مبارزه اش آموخته ام. اولین و مهمترین چیز برای من در این قضیه استقامت و نیروی بتول است. من هیچ زن دیگر را نمی شناسم که با اینقدر اعتماد به نفس و صداقت برای حق خود و کودکان خود مبارزه کرده باشد. من به ندرت زن دیگری را دیده ام که در مقابل موضوعی به این اندازه حساس در فرهنگ افغانی واکنش نشان داده باشد و برای حفظ حیثیت خود به پا ایستاده باشد. این زن به حمایت، محبت، و همکاری همهء ما نیاز دارد و بدون شک لیاقت و شایسته گی حمایت ما را هم دارد. یادم می آید روزی بتول به من گفت: «گاهی حس می کنم تا اینکه دست و سرت نشکند و یا نمیری کسی متوجه نمی شود چقدر حقت زیر پا شده است. این خشونت پنهان هر روز ما را می شکند.» من امیدوارم این بانو از این مبارزه موفق بدر آید و این حقیقت را تغییر دهد. می خواهم زنان زیادی با تهمتی که بتول با آن روبرو بود و است، درگیرند. امیدوارم در گفتگو در مورد قضیه بتول مرادی، زنان دیگر بیاموزند که امکان آزمایش دی ان ای در افغانستان موجود است و امکان دارد برای حفظ حیثیت خود به صورت قانونی مبارزه کنند. این مبارزه سخت است، اما هر قدمی که زنانی مثل بتول می بردارند راه را برای کودکان ما در آینده باز خواهد کرد و من فقط امیدوارم که ما غیرت این را داشته باشیم که با او همصدا شویم.

30 اکتبر 2012

تاک

سلام به همه،
برای من مبارزه برای برابری در سرزمینم کار نیست، عشق است. من به خاطر دادخواهی که برای حق خودم و زنان دیگرم میهنم می کنم هرگز حتی یک افغانی هم دریافت نکرده ام. در این راه من بار ها با مشکلات اقتصادی روبرو شده ام. گاهی وقتی خواسته ام به زنی کمک کنم و متوجه شده ام حتی پول کرای راه خودم را هم ندارم. و یا گاهی خواسته ام برای زنی وکیل مدافع بگیرم، اما به خاطر نداشتن پول نتوانسته ام این کار را بکنم. علاوه بر آن، مادرم مرا با غرورِ مثبتی بزرگ کرد که باعث می شد همیشه از کمک خواستن از دیگران ابا ورزم و بکوشم خودم کار هایم را تمویل کنم.
اما در این اواخر متوجه شدم که برای اینکه بتوانم به کارم برای برابری ادامه بدهم مهم است خودم هم از لحاظ استقادی مستقل باشم و بتوانم روی پاهای خود بایستم. با این انگیزه این تجارت را با فردوس صمیم آغاز کردم. تجارت ما در عرصه مهندسی، طراحی داخلی، مشوره دهی و طراحی گرافیک است. 10% مفادِ سالانهء شرکتِ تاک به کمک به زنان افغانستان و دادخواهی برای حقوق زنان و کودکان تخصیص داده شده است و این شرکت تصمیم دارد وقتی کمی سرپاتر شد از برنامه های که مرتبط به ترویج برابری جنسیتی در افغانستان باشد تا حد امکان حمایت مالی نماید.
چون تازه به کار آغاز کرده ایم، امیدوارم همانگونه که در گذشته از من حمایت کرده اید، در این راستا هم حمایتم کنید. خواهش می کنم صفحه را «لایک» کنید و در صورت نیاز به خدمات مذکور به ما مراجعه نمایید. سپاس!

www.facebook.com/Taak.Inc

contact.taak@gmail.com
0799231660

کله چی ماه ګل ووژل شوه

ژبارن: بسم الله مومند

کله چی ماه ګل ووژل شوه، اوبه و نه خوځیدی. چا دعا ونکړه. چا شمعی روښانه نکړی. چا یی تصویر وانخیست. چا یی عکس د یوی لویی لوحی یا بیلبورد پر مخ په ښار کی و نه ځړاوه. چا یی د ژوند کیسی، هیلی، خوشحالیانی یا غصی، خنداګانی او یا د سترګو نظر ثبت نکړ.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، زما د فیسبوک ملګرو د خپل د خوښی خوړو په اړه یا د یوی ستونزمنی ورځی په اړه لیکل کول.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، د کابل بی خیاله هلکانو یوی ځوانی ښځی ته د (فاحشه) خطاب کوو.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، طالبانو خپل ټپیان د ښځو نه په ګټه اخیستو سره روغتون ته لیږدول.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، ستړو پولیسانو د مرنجان د تپی په غاړه ولاړ سګرټ سکاوه.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، شاعر د خپلی معشوقی د شونډو د خوند په اړه شعرونه لیکل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، خبریالانو په امریکا کی د ریاست جمهوری د کاندیدانو تر منځ د مناظری په اړه لیکل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، یو سرباز په افغانستان کی خپل ځوی ته خط لیکه.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، افغان ښوونکو د تختی پر مخ روزمره خسته کن درسونه لیکل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، یوی کابلی فاحشی د یو سوړ دیوال څنګ ته خپی غځولی وی او د لوږی له کبله یی ژړل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، د افغانستان تلویزونونو هندی ډرامی خپرولی.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، د خبرخانی د لین د ملی بس (کلینر) د کرایی په بهانه خپل ځان مسافرو ښځو ته نږدی کاوه.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، زمونږ ګاونډی بیا خپله (سیاه سره) وهله.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، د هرات جلکیانو خپل کالی د تناب پرمخ اچول تر څو حد اقل هغوی آزادی تجربه کړی.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، امریکایی جلکیانو یوګا کوله ترڅو (سټرس) یی کم شی.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، یو (روڼ اندی) په افغانستان کی د جلکیانو د څادر د لنډوالی په اړه خبری او د جومات ملا مو د کاریګرو جلکیانو د بد اخلاقی په اړه وعظ کوو.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، انجیلینا جولی خبره نشوه.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، د ښونځی شاګردانو تور څادرونه په سر نکړل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، ریس جمهور مصروفه وو.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، نړی و نه ښوځیده. د نړی په هر ګوټ کی ښځو او سړو، ماشومانو او ځوانانو بی د فکره خپل ورځنی کارونه پر مخ ویوړل.
کله چی ماه ګل ووژل شوه، مور یی یوه دردمنه مسکا وکړه چی لور یی د رنځونو آزاده شو.
یادونه: په غالب ګمان چی مونږ به اکثره د ماه ګل په اړه خبر نشو او یا به یی زر هیره کړو. ماه ګل شل کلنه ښځه وه د هرات. د هغی سر د هغی د خاوند کورنی په دی دلیل پریک کړ چی ځان یی فاحشه ګی ته ونه سپاره.

خوشبختی های کوچک

بیشتر از هزاران قصه از رفتار ناشایست و غیر عادلانه ای که با زنان در جامعه ما می شود وجود دارد. ازدواج های قبل از وقت و اجباری، خشونت لفظی، عاطفی، فزیکی و روانی، جلوگیری از تحصیل دختران، آزار و اذیت زنان در محل کار و محلات عمومی، عدم دسترسی زنان به خدمات، تبعیض در قوانین و سایر مشکلات سبب می شود زندگی ما، زنان افغانستان، سخت و گاهی غیر قابل تحمل شود و تصویری بسیار تاریک از زندگی ما به جهان نشان داده شود. اما من معتقدم که برای اینکه بتوانیم به صورت درازمدت با انگیزه و امید کار کنیم، علاوه بر به خاطر داشتن و مبارزه علیهِ بی عدالتی ها و زشتی ها در جامعهء ما خوب است از موجودیت چیز های زیبا در دنیای ما هم آگاه باشیم و آنها را فراموش نکنیم. اینجا من فهرستی از چیز هایی را ساخته ام که من به عنوان یک زن در افغانستان از آنها لذت می برم و فکر می کنم ارزش نگهداری را دارد. این فهرست به این معنا نیست که زندگی ما زنان راحت است. زندگی زنان در این سرزمین دشوار است و گاهی چنین به نظر می آید که هر روز بدتر می شود، اما می خواهم به خاطر داشته باشیم که حتی در تاریکترین شبها هم ستاره ها می درخشند.

–          من عاشق نیروی فزیکی و عاطفی و روحیه شکست ناپذیر زنانِ میهنم استم. من به زنانی برخورده ام که همه روز روی زمین ها قلبه و خیشاوه می کنند و شب به خانه می روند و با دختر خود کتاب صنف اول را می خوانند تا باسواد شوند. این زنان هیچ گاهی از سخت بودن کارشان و یا گرمای تابستان شکایت نمی کنند. من زنانی را می شناسم که هفت طفل را به دنیا آورده اند و منتظر طفل هشتم شان استند و هنوز هم به اندازهء شوهر شان، و گاهی هم بیشتر، قالین می بافند و دوخت می کنند و مهره بافی را به کودکان خود یاد می دهند. به همین دلیل هیچ وقت باور نکرده ام که زنان از لحاظ فزیکی ضعیف تر از مردان باشند. من هیچ مردی را نمی شناسم که بتواند هفت بار درد تولد طفل را تحمل کند و بعد از ولادت دادن به زمین ها برود و با گاو ها خاک خشک و سرکش را رام بسازد. من زنانی را می شناسم که شوهران و پسران خود را از دست داده اند اما به مبارزه ادامه داده اند و کار کرده اند تا دخترِ شان را به مکتب بفرستند. من زنانی را می شناسم که در خانه آزار می بینند، برادران شان آنها را با کمربند خود می زند، کاکایشان و همسایه ها آنها را «فاحشه» می خوانند اما هنوز هم آنها بی باک به میدانِ بازی می روند و زیر بیرق افغانستان فوتبال می کنند. این زنان و دختران هیچ گاه امید خود را برای زندگی بهتر برای کودکان خود از دست نداده اند و روحیهء شان آنقدر قوی و شکست ناپذیر است که به هیچ کس این حق را نمی دهند که به آنها بگوید که چون زن استی، نمی توانی.

–          من از شوخی های زنانِ سرزمینم لذت می برم. من زنی را می شناسم که هر مشکل را می تواند در قالبِ مزاح به تصویر بکشد. من زنی را می شناسم که دوبیتی های خنده آور می سازد تا زنان دیگر در دو دقیقه ای که می نشینند بخندند. من زنی را می شناسم که در مورد ازدواجش با مردی پیر فکاهی می گوید تا دیگران بخندند و پند بگیرند. این شوخی ها برای من نشانه ای از روحیه زنانی است که شاید سخت ترین زندگی را پشت سر گذاشته باشند.

–          من قصه های ما را دوست دارم! برخلاف قصه های سفید برفی و سیندرلا، که در آن زنان توسط یک «موجودِ قوی و برتر،» یک مرد، نجات می یابد، بی بی جانم (مادر بزرگم) برای من قصه های زنانِ قوی جادوگر و ملکه ها را می گفت. من در کودکی صد ها افسانه شنیدم که اکثریت شان در مورد پری هایی بودند که قدرت های فوق العاده داشتند، می توانستند پرواز کنند، می توانستند دشمنان خود را با جادو ناپدید سازند و می توانستند خود مسیر زندگی شان را تعیین کنند. من قصه های شاهدخت هایی را شنیدم که خود شوهرانشان را انتخاب می کردند آن هم بعد از شرط گذاشتن و امتحان گرفتن. من با قصهء شاهدختی بزرگ شدم که با پرتابِ یک سیب «کَل بچه» را برای شوهری خود می گزیند، بدون اینکه به تفاوت های طبقاتی بیاندیشد و یا به پدرش حق انتخاب همسرش را بدهد. من با قصه های عشق و شجاعت بزرگ شدم و این قصه ها را دوست دارم.

–          من گودی های افغانستان را دوست دارم. وقتی بزرگ می شدم، فقیر بودیم. من و خواهرانم با چوپ و تکه گودی می ساختیم. همه دختران در همسایگی ما در مزار شریف این کار را می کردند. برخلاف گودی های باربی که از شدت لاغری در حال از هم پاشیدن و همیشه سفید پوست، مو زرد و چشم آبی اند، گودی های ما رنگارنگ بودند، از موادِ طبیعی ساخته شده بود، وزنِ شان طبیعی تر بود، و چشمانِ تاریکی داشتند که آنها را با قلمِ ابروی که از مادر می دزدیدیم می کشیدیم.

–          من این را دوست دارم که وزن معیار زیبایی نیست. در گذشته و حتی حالا در سرزمین من وزنِ کم هرگز نشانهء زیبایی نبوده و نیست. در حقیقت همیشه به ما می گویند که یک مقدار گوشت روی استخوان های ما باعث می شود زیبا و صحت مند معلوم شویم. وقتی زنی را می بینیم که لاغر نیست او را «صحت مند» می خوانیم و اگر کسی کمی وزن بگیرد می گوییم «خوب شدی.»

–          من سرود های ما را دوست دارم.  لندی ها پشتو، دوبیتی های هزارگی، پارسی و ازبکی، و قصه هایی که در قالب سرود در بدخشان گفته می شوند، توسط زنان خوانده می شوند همه قدرتمندند. تعداد زیادی از این سرود ها روی زندگی زنان تمرکز می کند. آنها دخترانِ ما را توانمند می سازند و مادر بزرگان ما را مصروف نگه می دارند. آنها گنجینه هایی استند که تاریخ را به صورت واقعی از دید مردم بیان می کنند. این سرود ها در کتابچه های دخترانِ باسواد نوشته اند و توسط مادران بی سواد از بر شده اند. این ترانه های محلی چهرهء فمینیست تاریخ و ادبیات مردمی ما استند.

–          به قسمت هایی از تاریخ ما افتخار می کنم. با وجود اینکه شاید اکثر صفحاتِ تاریخ زنان افغانستان تاریک باشد، تعداد زنانی که همه داشته های خود را به خطر انداختند تا بتوانند برای ما زندگی بهتری بسازند به من انگیزه می دهد. از رابعه بلخی، که به خاطر شعر های زنانه اش کشته شد، تا زینب سراج، که برای اولین بار در تاریخ افغانستان نقش یک زن را در تیاتر بازی کرد همه به من نیرو می بخشند. ثریا که برای اولین بار کشف حجاب کرد، ستاره که برای زنان مکتب ساخت، ذکیه که خبرنگاری شجاع بود، ملالی که پولیس ضد خشونتِ جنسیتی در قندهار بود، پروین که برای اولین در رادیو سرود خواند، و بی بی مهرو و ناهیدِ شهید که تا آخر مبارزه کردند همه سبب می شوند به اینکه زنی از این سرزمین استم افتخار کنم.

–          همبستگی ما را دوست دارم. وقتی زنان و مردان برای دادخواهی برای شکیلا به پا خواستند، من دیدم که زنان از هر قوم و مذهب آمده بودند. وقتی برای منع آزار و اذیت زنان مظاهره کردیم، از هر قوم دختران و زنان آمده بودند. بار ها وقتی با زنان همسنِ خودم صحبت کرده ام متوجه شده ام که زنان بیشتر از مردان از قوم بازی و برتری جویی قومی دوری می گزینند و با افراد از اقوام مختلف دوست می شوند. فکر می کنم با دیدن این که ما زنان در همه جای مملکت با مشکلات روبرو استیم، آموخته ایم که پشت سر همدیگر بیایستیم و از همدگر دفاع کنیم.

–          تنوعِ ما را دوست دارم. ضرور نیست همه افغانستان را بگردی تا متوجه تنوع فرهنگ های زنان شوی؛ چند قریه و ولایت کافی است. قصه ها، ترانه ها، گردهمایی ها، مراسم، و لباس های ما آنقدر متنوع اند که انسان به حیرت می افتد. فقط در کابل می توانی زنان را با قیافه ها ، لباس ها، ذوق های موسیقی، افکار، لهجه ها و شیوه های متفاوت برای مبارزه برای حقوق شان ببینی. اگر از این تنوع به شیوه درست استفاده کنیم و آنرا ارج بگذاریم، می توانیم قوی تر باشیم.

–          لباس های رنگارنگ ما را دوست دارم. لباس های سرخ، زرد، سبز و آبی، با دوخت های محلی، با آیینه کاری و موره دوزی، کوتاه و دراز، کمرچین و ساده همه و همه را دوست دارم. افغانستان شاید بیشتر از صد نوع لباس محلی داشته باشد. لباس های کوچی و لباس های هزاره گی، لباس های سادهء ترکمنی، و کمرچین های بدخشی و حتی لباس های مدرنی که با اقتباس از ویژگی های محلی ساخته شده اند همه به اصطلاح با کلاس اند. می توانی لباس های کوتاه را که راحت تر استند هر روز بپوشی و دست دوزی های آن ها را به نمایش بگذاری. فعلا، یکی از اهدافِ زندگی من این است که از هر منطقهء افغانستان یک لباس محلی داشته باشم. اگر لباس محلی نداری، بخر و از رنگ های قشنگ آن لذت ببر و بدان که زندگی کوتاه است و تمرکز روی بدی ها آن را کوتاه تر می کند.

وقتی ماه گل کشته شد

وقتی ماه گل کشته شد، آب از آب تکان نخورد. کسی دعا نکرد. کسی شمع روشن نکرد. کسی عکسش را نگرفت. کسی عکسش را در روی یک بیلبوردِ بزرگ در شهر نصب نکرد. کسی قصهء زندگی اش، آرزو هایش، شادی ها و غصه هایش، لبخندش، و طرز نگاهش را ثبت نکرد.

وقتی ماه گل کشته شد، دوستانِ فیس بوکیِ من درباره غذای مورد علاقه شان و یا روزِ دشوار شان می نوشتند.

وقتی ماه گل کشته شد، پسرانِ بی خیالِ کابلی زن جوانی را «فاحشه» می خواندند.

وقتی ماه گل کشته شد، طالبان مجروحين خود را با استفاده از زنان به شفاخانه ها منتقل مي کردند.

وقتی ماه گل کشته شد، پولیس های خسته بر شانه های تپهء مرنجان ایستاده سگرت می کشیدند.

وقتی ماه گل کشته شد، شاعری در مورد طعم لبانِ معشوقش شعر می نوشت.

وقتی ماه گل کشته شد، خبرنگاران در مورد مناظرهء کاندیدان ریاست جمهوری در امریکا می نوشتند.

وقتی ماه گل کشته شد، سربازی در افغانستان برای پسرش نامه می نوشت.

وقتی ماه گل کشته شد، معلمین افغان درس های خسته کن و روزمره را روی تخته می نوشتند.

وقتی ماه گل کشته شد، فاحشهء کابلی کنارِ دیواری سرد دراز کشیده بود و از گرسنه گی می گریست.

وقتی ماه گل کشته شد، تلویزیون های افغانستان درامه های هندی پخش می کردند.

وقتی ماه گل کشه شد، «کلینرِ» ملی بسِ لینِ خیرخانه به بهانهء کرای راه خود را به زنانِ مسافر می مالید.

وقتی ماه گل کشته شد، همسایهء ما دوباره «سیاه سرش» را می زد.

وقتی ماه گل کشته شد، دخترانِ هراتی لباس هایشان را روی طناب ها می انداختند تا حداقل آنها آزادی را تجربه کنند.

وقتی ماه گل کشته شد، دختران امریکایی یوگا می کردند تا «استرسِ» شان کم شود.

وقتی ماه گل کشته شد، یک «روشنفکر» در افغانستان در مورد خورد بودن چادر های دخترانِ کابلی صحبت می نمود و ملای مسجد ما در مورد «بداخلاقی» دخترانِ کارگر موعظه می کرد.

وقتی ماه گل کشته شد، انجیلینا جولی خبر نشد.

وقتی ماه گل کشته شد، شاگردانِ مکتب چادر های سیاه به سر نکردند.

وقتی ماه گل کشته شد، رییس جمهور مصروف بود.

وقتی ماه گل کشته شد، دنیا تکان نخورد. در هر گوشهء دنیا زنان و مردان، کودکان و جوانان بی مهابا به کار های روزانهء خود پرداختند.

وقتی ماه گل کشته شد، مادرش لبخند دردآلودی زد که دخترش از رنج رها شد.

یادداشت: به احتمالِ زیاد اکثریت ما، هرگز در مورد ماه گل نخواهیم شنید، و یا زود فراموشش خواهیم کرد. ماه گل زن بیست ساله ای بود از هرات. او را به خاطر این که تن به فاحشه گی نسپرد خانوادهء شوهرش سربریدند.

 

دستاورد

گاهی از دوستانم و حتی خبرنگاران می شنوم که می گویند زنان در افغانستان به اندازهء کافی از فرصت های ده سال گذشته استفاده نکرده اند. به نظر من همه این زنان و زنانی که روزانه در زندگی عادی و روزمرهء خود به کار و تحصیل ادامه می دهند همه سهمی در دستاورد های ما دارند. امروز در ذهنم به دنبال زنانی می گشتم که دست آورد های چشمگیری در ده سال گذشته داشته اند. نام های تعدادی از این زنان را اینجا لیست می کنم. این زنان کسانی اند که هنوز زنده اند، چون من خسته از مرده پرستی ام، و هنوز هم به شیوه های متفاوت مبارزه می کنند.

لیلا حیدری، عذرا جعفری، فوزیه علومی، سوسن فیروز، شمسیه حسنی، سحر پرنیان، صدف و شبنم رحیمی، تهمینه کوهستانی، شمیلا کوهستانی، معصومه ابراهیمی، فریبا رضایی، سونیا سروری، روبینا مقیم یار، سمیه رامش، نیلوفر رحمانی، حمیرا قادری،شکیلا ابراهیم خیل، جبیبه سرابی، ثریا دلیل…

این زنان نشانه های قدرت و توانایی زنان در افغانستان، جایی که زنان در آن با مشکلات زیادی روبرو اند، هستند. از زندگی و دستاورد های این زنان باید بیاموزیم که وقتی این زنان در سراسر مملکت در سخت ترین وضعیت توانستند کار کنند، دخترانِ ما در صورتی که فرصت های بهتری را در اختیار شان قرار دهیم، می توانند بیشتر کار کنند.

روز دختر چی اهمیت دارد؟

امروز، یازدهم اکتبر سال ۲۰۱۲، برای اولین بار دنیا «روز دختر» را جشن می گیرد و مثل هر فعالیت دیگری که برای اولین بار اتفاق می افتد، این روز هم با سوالات و تردید های زیادی روبرو است.

در افغانستان و اکثریت ممالکِ دیگر دنیا از روز زن، به تاریخ هشتم مارچ، و از روز کودکان در تاریخ سیزدهم جون تجلیل می شود، بنابراین در نگاه اول تجلیل روز دختران شاید بی مفهوم به نظر آید. اما حقیقت این است مشکلات و موانع خاصی که دختران با آن در سراسر جهان روبرو استند باعث ایجاد این روز شده است. هدف از ایجاد این روز تمرکز روی مشکلاتی است که دختران، انسان های مونثِ زیر سن ۱۸، با آنها روبرو اند. کودکان پسر و دختر در سراسر دنیا با معضلاتی چون سواستفاده جنسی، کار غیر قانونی، عدم امنیت، عدم دسترسی به تعلیم و تربیه، ازدواج قبل از وقت و خشونت روبرو استند، اما دختران در مقابل این خطرات آسیب پذیر تر اند و به اندازهء بیشتر با آنها دست و پنجه نرم می کنند.

حدود یکِ بر سه دختران در کشور های در حال توسعه  با خطر ازدواج قبل از وقت روبرو استند، اما این رقم برای پسران به مراتب کمتر است. اکثر ممالکت سن قانونی ازدواج را برای پسران و دختران ۱۸ تعیین کرده اند، اما برای دختران در بعضی ممالک، از جمله افغانستان، هنوز هم سن قانونی برای ازدواج ۱۶ است. این در حالیست که براساس معیار های بین المللی دختران و پسران تا ۱۸ سالگی طفل اند.

علاوه بر ازدواج قبل از وقت، امکان سواستفاده جنسی از دختران به مراتب بیشتر از پسران است. براساس گزارشات موسسه بین المللی صحت، در سال ۲۰۰۲، ۱۵۰ میلیون دختر و ۷۳ میلیون پسر مورد سواستفاده جنسی و یا تجاوز قرار گرفتند. بیش از هفتاد میلیون زن و دختر با خطر ختنه شدن روبرو استند. علاوه بر آن، اختطاف دختران و استفاده جنسی از دختران در جریان و یا بعد از اختطاف هم بیشتر از پسران اتفاق می افتد و دختران دسترسی کمتری به کمکِ حقوقی نسبت به کودکان پسر دارند.  ۵۳ در صد کودکانی که به تعلیم و تربیه ابتدایی دسترسی ندارند دختران استند. در ممالکی که مشکل زیاد بودن نفوس وجود دارد و خانواده ها پسر می خواهند، میلیون ها نطفهء دختر از بین می رود و دختران نو تولد به قتل رسانده می شوند. همه این مشکلات و تاثیر آنها بر دسترسی دختران به حقوق ابتدایی و انسانی شان مانند صحت، تعلیم و تربیه، امنیت و حق زندگی باعث ایجاد «روز دختر» شده است.

چرا روز دختر در افغانستان؟

در افغانستان، در حالیکه پسران هم از معضلات زیادی رنج می برند، دختران به خاطر جنسیت شان با مشکلاتی خاص روبرو اند. مثلا فقط ۳۸ الی ۴۰ فیصد شاگران مکاتب را دختران تشکیل می دهند و حدود۷۰ در صد دختران بنابر مشکلات مختلف، از جمله نبود مکاتب و معلمین و رایج بودنِ ازدواج های قبل از وقت، از مکتب باز مانده اند. دختران در راه مکتب با خطرات زیاد امنیتی و آزار و اذیت روبرو استند که گاهی باعث جلوگیری از تحصیل آنها می شود. مکاتب دختران بار ها مورد حمله قرار گرفته اند و شاگردان و معلمیني مکاتب مسموم شده اند، با تیزاب مورد حمله قرار گرفته اند و گاهی هم به قتل رسیده اند. همچنان براساس گزارش ملل متحد در سال ۲۰۰۹، بیش از ۵۷ در صد دختران با ازدواج های قبل از وقت و یا اجباری روبرو استند. باید به خاطر داشت که ازدواج قبل از وقت براساس قانون افغانستان، فقط به ازدواج های زیر سن ۱۶ القا می شود بنابراین ازدواج کودکان دختری که میان ۱۶ تا ۱۸ سال سن دارند قبل از وقت شمرده نمی شود و جز این ۵۷ در صد نیست. علاوه بر آن، دختران در اکثر مناطق دوردستِ مملکت به خدمات صحی دسترسی ندارند و تبعیض جنسیتی علیه دختران در عرصه های ورزش و هنر هم قابل چشم پوشی نیست.

بنابراین همانگونه که روز بین المللی کودکان می کوشد روی مشکلاتی که کودکان با آن روبرو اند روشنی بیاندازد، و روز بین المللی محیط زیست می کوشد در مورد محیط زیست آگاهی مردم را بیشتر کند، روز بین المللی دختران می کوشد که فشار بیشتری بر مطبوعات، جامعه مدنی، دولت و مردم بیاندازد تا روی مشکلاتی که کودکان دختر به خاطر جنسیت شان با آنها روبرو اند تمرکز نمایند.

پیشنهادات برای استفاده از این روز:

در افغانستان فرصت برای استفاده از این روز بسیار زیاد است. دستاورد هایی که باید از آنها تجلیل کنیم کم نیستند و راه هایی که بتوانیم سرزمین ما را خانه ای بهتر برای دختران ما بسازیم بی شمار اند. امسال برای اولین بار، در یک ولسوالی افغانستان تعداد دختران در مکاتب بیشتر از پسران است. این ولسوالی در بامیان حالا ۹۶۰۰ تن دانش آموز دختر دارد! نسبت به سال ۲۰۰۱ که کمتر از ۱ فیصد دختران ما به فرصت های آموزشی دسترسی داشتند امروز نزدیک به ۳۰ در صد دختران ما مکتب می روند. علاوه بر آن، دختران در سال های گذشته فرصت های بیشتری برای سهم گیری در ورزش، رسانه ها، هنر ها و دیگر برنامه های فرهنگی و اجتماعی را داشته اند. امسال صدف رحیمی، یک دختر بوکسر افغان که شانزده ساله است، شهرت جهانی یافت و دخترانِ فوتبالیست افغانستان چندین بار قهرمان به وطن برگشتند. همه این دستاورد ها دلایلی اند برای تجلیل از روز دختران و کمبود هایی که در عرصه آموزش دختران، امنیت برای دختران، دسترسی دختران به صحت و عدالت، و سایر حقوق انسانی دختران در مملکت ما وجود دارند باید انگیزه برای مبارزهء مداوم و تاکیدِ بیشتر بر تجلیل روز بین المللی دختران باشد!

روز دختران می تواند یک تاثیر مثبت دیگر نیز در افغانستان داشته باشد. در افغانستان کلمهء «زن» به کسی القا می شود که ازدواج کرده باشد و کلمهء «دختر» به کسی که نکرده باشد بنابراین هویت زنانه و یا دخترانه در مملکت ما براساس این که آیا او تا به حال رابطهء جنسی و یا با مردی رابطهء ازدواج داشته است یا نی تعیین می شود در حالیکه هویت هر انسان باید متکی به موجودیت خودش باشد. مثلا کلمهء مرد به مردی که ازدواج کرده باشد و مرد مجردی که مستقل باشد و یا تحصیل کرده باشد و تا حدی بلاغت فکری داشته باشد القا می شود. بنابراین، هویت یک مرد وابسته به موجودیت یک زن نیست و این باعث می شود که هویتِ مستقل مرد پذیرفته شده تر از هویت مستقل زنان باشد. در حالیکه متکی بودن هویتِ زنانه به و ازدواج و وابستگی به یک مرد باعث می شود ما زنان را همیشه زیر نام پدر، برادر یا شوهر شان بشناسیم، نه خودشان، برای اینکه کسی «مرد» خوانده شود موجودیت زنی ضروری نیست. اگر ما با استفاده از روز بین المللی دختر بتوانیم تعریف «دختر» را از «انسان مونثِ مجرد» تغییر بدهیم به «انسان مونثی که هنوز کودک است،» این تغییر باعث ایجاد هویتی مستقل از ازدواج برای زنان در ادبیات ما می شود. این خود یک دستاورد بزرگ برای ما خواهد بود چون ادبیات ما، افکار ما را شکل می دهد و افکار ما اعمال و شخصیت های ما را، و بلاخره اعمال ما فرهنگ ما را تعریف می کنند.

شکی نیست که از تجلیل این روز در افغانستان و دیگر جا های جهان با مخالفان خود هم روبرو خواهد شد، اما امیدوارم تجلیل این روز آغازی باشد برای مبارزه ای جدید برای برابری جنسیتی. این مبارزه باید از کودکی آغاز می شود تا روزی کودکان ما با آزادی ها و فرصت های برابر بزرگ شوند و بیاموزند که در بزرگسالی هم به حقوق هم دیگر احترام نمایند.

چرا سکوت در برابر وحشت؟

– از سال نو تا به حال در افغانستان بیش از ۵۲ زن به قتل رسیده است. 
– در میان این زنان کبرا زن بیست ساله ای بود که توسط شوهرش به قتل رسید.
– دختر جوانی به نام شکیلا در خانهء یک عضو شورای ولایتی بامیان، سید واحد بهشتی، به قتل رسید و آقای بهشتی ادعا کرد که صدای تفنگ و فریاد شکیلا را نشنیده است. 
زن جوان دیگری در بغلان به قتل رسید و پولیس در مورد این قضیه تحقیقات جدی را آغاز کرده بود که تا به حال نتایج آن به دست مردم نرسیده است. 
– حداقل هشت زن دیگر هم در فراه کشته شدند و دلایل قتل آنها هنوز هم «مرموز» است. 
رابعه سادات،زنی هژده ساله، به جرم کار در یک اداره دولتی توسط دو فرد نامعلوم در کندهار به قتل رسید.
سیما معلمی است که توسط برادرش به دلیل کار کردن در بیرون از خانه در بغلان توسط چاقو به قتل رسید. 
– در پکتیا زنی اعدام شد و دیگری را در خوست سر بریدند. 

– چند روز قبل از آن هم درغزنی مردی خواهرش را کشت. 
– در کنر هم دختری نوجوان سربریده شد. 
 یک هفته بعد از نوروز در هرات دو دختر به اتهام «بداخلاق بودن» کشته شدند. 
– در این اواخر هم بنفشه، یک ممثل زن، در کابل به قتل رسید. 
– «فاطمه 27 ساله را در بغلان ابتدا با ریسمان خفه کرده و بعدن برای پنهان کردن جرم، بالایش آب جوش ریختند.» 
نجیبه در پروان به اتهام زنا به ضرب گلوله در مقابل مردم کشته شد. در حالیکه حقیقت این بود که دو مرد طالب یا به رضا یا به زور با این خانم ارتباط برقرار کرده بودند، اما نتوانستند با همتوافق کنند که کدام شان با این زن بماند ودر نتیجه او را کشتند. همهء مردم با بی اعتنایی به تیر باران و می نگریستند. یکی از مردان با شوق ساجقش را می جوید و به بدن زنی که مقابل چشمانش به زمین افتاد نگاه می کرد. بعد از این که بدنِ خون آلودِ زن به زمین افتاد حدود یکصد و پنجاه مرد همه با هم فریادِ «زنده باد اسلام» و » زنده باد مجاهدین (طالبان)» را سر دادند. 
– چند روز قبل جسد زنی در هرات پیدا شد که یک سینه، گوش و بینی اش بریده شده بود و داغ های بدنش حکایت از لت و کوب می کرد. 

این زنان اکثرا گمنام ماندند و بعد از اینکه چند خبر در مورد مرگ شان نشر شد فراموش شدند. اما این رویداد ها ادامه دارند. در برابر این قصه های دردناک سکوت رنج آور اکثریت مردم هم همراه است.این سکوت را می توان به روشن ترین شیوه در عدم مشارکت مردم در تظاهرات و اعتراضات مدنی بر علیه خشونت علیه زنان مشاهده کرد. از آغازِ بهار تا به حال حداقل چهار راه پیمایی برای بلند کردن صدای زنان و آوای عدالت خواهی  تنها در کابل برگزار شده است. همه این اعتراضات در ایجاد گفتگو، خبر، و بلند بردن آگاهی و با خبری مردم بسیار با اهمیت بودند و بدون شک باعث شدند که مردم در مورد جنایاتی که علیه زنان اتفاق می افتد فکر کنند. اما در هر کدام از این مظاهرات بیشتر از صد یا یک صد و پنجاه نفر حضور نداشته  و حتی آنهایی که شرکت کردند با مخالفت، تهدید، و برچسپ های متفاوت در اجتماع روبرو شدند. نهاد هایی چون «زنان جوان برای تغییر،»زنان برای زنان افغان،» «شهروند» و «شبکه زنان افغان» در هماهنگی دو راهپیمایی به صورت مستقیم سهم داشتند و هر بار جوانانِ همکار و حامی ما با انرژی به سرک ها ریختند اما متوجه شدند که هنوز هم تعداد ما بسیار کم است. زنان در پروان، بدخشان، پکتیا و هرات هم راه پیمایی ها را به خاطر دفاع از حقوق زنان برگزار کردند که باز هم با همان مشکلِ کمبود اشتراک کننده روبرو شدند. این در حالیست که حتی در پاکستان، که در همسایگی ما قرار دارد و زنان در آنجا با مشکلاتِ مشابهی روبرو هستند، وقتی در بهار امسال یک راه پیمایی برای مبارزه با قتل های ناموسی و قوانین ضد زن راه اندازی شد، نزدیک به ده هزار زن شرکت کرد.

یگانه مظاهره ای که نشانی از سهمگیری مردم در راهپیمایی به خاطر تحقق عدالت و اعتراض به ظلم علیه قربانیان زن در خود داشت، تظاهرات به خاطر پیگیری دوسیه شکیلا بود. در سایر مظاهرات اکثر اشتراک کننده گان فرهنگیان، نویسندگان، و اعضای جامعه مدنی بوده و افراد از سایر سطوح جامعه در آنها به چشم نمی خورد. این خود نشانگر آن که هنوز اکثریت مردم، حتی مردمِ باسواد، علاقمند به اعتراض مدنی برای دفاع ازحقوق زنان نیستند. این در حالیست که برای راه پیمایی های سیاسی، با وجودی اینکه اکثریت مردم ما ادعا دارند که از سیاست متنفراند، هزاران نفر شرکت می کنند.

شاید کسی ادعا کند که دلیل عدم اشتراک مردم بیرون از حلقه فعالین جامعه مدنی در تظاهرات برای دفاع از حق زنان جامعه، که ما آنها را شعار گونه نیم پیکر جامعه هم می خوانیم، این باشد که در تاریخ ما تظاهرات زنان زیاد رایج نبوده است. اما این ادعا حقیقت ندارد. در سال ۱۳۴۷ صد ها زن در شهر کابل به پا خواستند تا از تصویب قانونی که باعث می شد زنان از تحصیل در بیرون از مملکت باز داشته شوند جلوگیری صورت گیرد. در سال ۱۳۴۹ نزدیک به پنج هزار زن و دختر در مقابل اسید پاشی بر روی دختران و زنان در شهر کابل مظاهره نمودند. در اثر این مظاهره حکومت یک عده از عاملین این جنایات را گرفتار و زندانی کرد. این در حالیست که وقتی در قندهار در سال ۱۳۸۷، دقیقا سی و هشت سال بعد از تظاهرات زنان بر علیه اسید پاشی در کابل،  به صورت پانزده معلم و شاگردِ زن اسید پاشیده شد هیچ راه پیمایی ای برای دادخواهی از این زنان برگزار نشد و حتی اگر می شد هم تعدادِ اشتراک کننده گان به احتمال زیاد بیشتر از شصت، هفتاد تن نمی بود. و وقتی بر علیه قانون احوال شخصیه در کابل در سال ۱۳۸۸ تظاهراتی راه اندازی گردید، بیشتر از پنجاه زن و چند مرد در میان تظاهرات کننده گان دیده نمی شد. بنابراین با وجود داشتن سابقه تاریخی در تظاهرات زنان و سهمگیری در آنها، حالا مردم ترجیح می دهند سکوت کنند.

هر انسانِ معقول باید از خود بپرسد که دلیل این سکوت چیست. بدون شک که کتمان خشونت ها علیه زنان و وحشیگری های رایج در مملکت دلایل سیاسی هم دارد. مثلا افطرایانِ مذهبی می خواهند نشان بدهند که افغانستان برای خارج شدن قوای خارجی آماده است و زنان افغانستان از زندگی مرفه و دست اول در پستو های خانه های خود لذت می برند و بنابراین نیازی به این نیست که تامین حق زن بهانهء دیگری باشد برای موجودیت قوای خارجی و یا دفاتر خارجی. قوم و منطقه گرایان هم می خواهند هر کدام بی عدالتی علیه زنان را در میان قوم و مردم خود پنهان کنند و ادعا کنند که شمالی ها متمدن تر از جنوبی ها اند و یا برعکس آن. اما جدا از این پیچیدگی ها و تا حدی مسخره بازی های قومی و سیاسی، به نظر من ریشه های اجتماعی و فرهنگی کتمان خشونت علیه زنان، که بدون شک ارزش های رییس جمهور و دیگر دولتداران، علما و مردم را نیز تعیین می کنند، قابل بحث و اساسی اند.

کسانی که ادعا دارند که به خاطر مشکلات امنیتی نمی خواهند در تظاهراتی که برای اعتراض به خشونت جنسیتی سازماندهی شده اند  شرکت کنند به بسیار سادگی در راه پیمایی های سیاسی شرکت می کنند. بنابراین عدم امنیت هم نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای خالی بودن صفوف مظاهره کنندگان باشد. به نظر من دلیلِ اصلی عدم شرکت گسترده مردم در اعتراضات مدنی برای دفاع از زنان عدم اهمیت موضوعات مربوط به زنان و دیدگاه های عام زن ستیزانه در جامعه است. طرز فکر رایج این است که مشکلاتی که زنان با آنها روبرو اند آنقدر مهم نیست و ما چیز های مهمتری برای بحث و گفتگو داریم. اکثر اوقات زنانی که با خشونت روبرو شده اند، خود به خاطر «بختِ بد» شان ملامت می شوند. چون حتما باید کار خرابی کرده باشند که لایقِ غضب اعضای خانواده و یا قریه خود شده باشند گویا آنها به خاطر کدام رفتار خلاف و ناشایست مستحق مجازات و تنبیه های غیر قانونی و غیر اخلاقی اند. بهترین مثال از این طرز فکر را میتوان در واکنشی که در مقابل قضیه دره زدن صابره در جاغوری ایجاد شد، دید. وقتی یک گروه حدود صد نفری جوانان برای دفاع از قانونمندی و پایان بخشیدن به محکمه های صحرایی به سرک ها ریختند، گروهی چند برابر برای دفاع از دره زدن صابره توسط ملاها دست به تظاهرات زدند. همین طرز فکر را می توان در خاموشی مردم در مقابل زندانی شدن زنان بی گناه هم دید. در افغانستان بیش از ۷۰۰ زن به جرم فرار از خانه و یا به خاطر اینکه مورد تجاوز قرار گرفته اند یا علاقمندی عاشقانه داشتند در زندان هستند. زنانِ فراری معمولا به دلیل خشونت های وحشیانه، احتمال تجاوز جنسی و یا عدم قبول ازدواج اجباری مجبور به ترک خانه می شوند که با توجه به شرایط افغانستان اگر امکان مساعد و انسانی در اختیار میداشتند، هرگز دست به فرار از خانه نمی زدند . اما برای عموم باور کردنی نیست که یک زن بی گناه توسط شوهر و یا خسرش کشته می شود و یا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته می تواند. بنابراین، مردم باز هم خود زن را ملامت می کنند که حتما کدام «کمی و کاستی» یا «عیبی» داشته است که به این سرنوشت دچار گشته است. به همین خاطر مردم با عدم درک خشونت های وحشیانه علیه زنان و یا اهمیت ندادن به آن، زنان قربانی را ملامت می کنند و در مقابل ظلم ظالمان و آزار سنگدلان را قابل توجیه می دارند. در نتیجهء این زن ستیزی نهادینه شده حتی تحصیلکرده گان ما علاقمندی چندانی به راه پیمایی های دفاع  از زنان از خود نشان نمی دهند.

نادیده نباید گرفت که یکی دیگر از دلایل عدم سهمگیری گسترده مردم در تظاهرات برای دفاع از حقوق زنان عدم اعتماد مردم نسبت به برگزارکننده گان این اعتراضات هم است. برای ایجاد این اعتماد نهاد های جامعه مدنی و نهاد های مدافع حقوق زنان و حقوق بشر باید بیشتر روی شبکه سازی در میان زنان و جوانان کار کنند و حلقات قوی را در میان نفوس تحصیل کرده که از صحنه فعالیت مدنی دور است به وجود بیاورند. یک تعداد زیاد جوانان در دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالی هنوز بیطرف استند و جذب این جوانان به جنبش های مدنی برای عدالت خواهی ضروری است. این امکان در دانشگاه ها زیاد است. اما متاسفانه بیشتر از نهاد های مدنی و گروه های جوانان و زنان، احزاب سیاسیِ هر چند بدنام و جنایتکار در میان جوانان دانشگاه ها کار و تبلیغات می کنند که باعث شده است یک فیصدی بزرگ تحصیلکرده گان در عوض سهمگیری در کارزارها و فعالیت های مدنی به احزابِ قومی و سیاسی بگروند. علاوه بر دانشگاه ها، مکاتب در طول تاریخ بستری برای فعالیت مدنی در افغانستان بوده است و ایجاد شبکه ها میان شاگردان مکاتبِ دخترانه می تواند در به وجود آمدن اعتماد به جنبش های زنانه و جنبش های مدنی نقش اساسیِ را بازی کند.

آگاهی کم در مورد دستاورد های حرکت های مدنی هم می تواند دلیلی بر کم بودن شرکت مردمی در این راه پیمایی ها باشد. مثلا اکثرا نمی دانند که راه پیمایی و دادخواهی ای که بر علیه قانون احوال شخصیه که به صورت مستقیم انتخاب شخصی زنان را مورد حمله قرار می داد، باعث شد چندین ماده این قانون، از جمله موادی که زن را مجبور به اجازه گرفتن از شوهر و رابطه جنسی اجباری با شوهر می کرد، حذف گردند. راه پیمایی هایی که در کابل و بامیان برای تاکید روی تسریع قضیه شکیلا سازماندهی شده بود، باعث شد که کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان بررسی این قضیه را جدی تر بگیرد. اعتراضاتی که برای محکوم کردن دره زدن صابره انجام گرفت باعث شد که متخلفین از قانون دستگیر شوند و چند تن از اعضای شورای ملی مستقیما در پی گیری قضیه سهم بگیرند. راه پیمایی که سال گذشته در مورد آزار و اذیت زنان در محلات عمومی توسط «هدیه» و «زنان جوان برای تغییر» برگزار شده بود، باعث شد بحث و گفتگوی علنی بر روی این مشکل در رسانه های مطرح از جمله بی بی سی صورت گیرد که باعث گسترش آگاهی در این مورد  شد و برای اولین بار، به زنان افغان جرات داد تا در مورد این مسئله به صورت نسبتا آزادانه با رسانه ها گفتگو کنند. علاوه بر این اعتراضات تا حدی باعث شد که رسانه های افغانستان بیشتر از هر زمان دیگری به خشونت های خانوادگی، قتل های ناموسی و سایر تبعیضات جنسی توجه کنند. بنابراین، یکی از کار های که باید توسط نهاد های جامعه مدنی و فعالان مستقلِ حقوق بشر صورت گیرد تاکید بر روی این دستاورد ها است تا جوانان و تحصیلکرده گان نسبت به این جنبش ها امیدوار شده انگیزه بگیرند تا در اعتراضات شرکت کنند.

باید روشن کنم که کم بودن تعداد شرکت کننده گان به هیچ وجه به معنای بی اهمیت بودن راه پیمایی هایی که برگزار شده اند نیست بلکه این اعتراضات هر کدام تاثیراتی بر تصامیم دولتداران و افکار مردم گذاشته اند. هدف از تاکید بر ایجاد شبکه های قوی تر میان مردم و افزایش تعداد شرکت کننده گان در اعتراضات این است که نکته کلیدی تظاهرات فقط توجه به یک قضیه و یا یک زن نباید باشد، بلکه هدف باید ایجاد احساس مسوولیت و انگیزه برای سهمگیری در اعتراضات مدنی هم باید باشد تا این اعتراضات در درازمدت به راهکاری برای مبارزه تبدیل شود، نه این که فقط از مبارزات و تلاش های فعالان مدنی حقوق زن چند خبر داغ در رسانه ها تولید شود و جنایات علیه زنان چند روز بعد فراموش گردند. این اعتراضات باید راهی باشند برای گستردش حلقه فعالین و وارد کردن جوانان و افراد تحصیل کرده در راه مبارزه ای برای برابری و کاهش زن ستیزی، وگرنه گردهمایی های صد، دو صد نفره خیلی تکراری شده و ارزش خبری خود را از دست خواهند داد و مردم و مطبوعات به موضوعات دیگر خواهند پرداخت. در حالیکه اگر تعداد اعتراض کنندگان به هزاران تن در سراسر مملکت برسد امکان نادیده گرفته شدن خواست های شان به مراتب کمتر است و جنبشی مدنی درازمدت و نهادینه ایجاد خواهد شد.

یادداشت: تشکر فراوان از شهرزاد اکبر و خالد خسرو که در ویراستاری این نوشته به من کمک کردند.