چرا سکوت در برابر وحشت؟


– از سال نو تا به حال در افغانستان بیش از ۵۲ زن به قتل رسیده است. 
– در میان این زنان کبرا زن بیست ساله ای بود که توسط شوهرش به قتل رسید.
– دختر جوانی به نام شکیلا در خانهء یک عضو شورای ولایتی بامیان، سید واحد بهشتی، به قتل رسید و آقای بهشتی ادعا کرد که صدای تفنگ و فریاد شکیلا را نشنیده است. 
زن جوان دیگری در بغلان به قتل رسید و پولیس در مورد این قضیه تحقیقات جدی را آغاز کرده بود که تا به حال نتایج آن به دست مردم نرسیده است. 
– حداقل هشت زن دیگر هم در فراه کشته شدند و دلایل قتل آنها هنوز هم «مرموز» است. 
رابعه سادات،زنی هژده ساله، به جرم کار در یک اداره دولتی توسط دو فرد نامعلوم در کندهار به قتل رسید.
سیما معلمی است که توسط برادرش به دلیل کار کردن در بیرون از خانه در بغلان توسط چاقو به قتل رسید. 
– در پکتیا زنی اعدام شد و دیگری را در خوست سر بریدند. 

– چند روز قبل از آن هم درغزنی مردی خواهرش را کشت. 
– در کنر هم دختری نوجوان سربریده شد. 
 یک هفته بعد از نوروز در هرات دو دختر به اتهام «بداخلاق بودن» کشته شدند. 
– در این اواخر هم بنفشه، یک ممثل زن، در کابل به قتل رسید. 
– «فاطمه 27 ساله را در بغلان ابتدا با ریسمان خفه کرده و بعدن برای پنهان کردن جرم، بالایش آب جوش ریختند.» 
نجیبه در پروان به اتهام زنا به ضرب گلوله در مقابل مردم کشته شد. در حالیکه حقیقت این بود که دو مرد طالب یا به رضا یا به زور با این خانم ارتباط برقرار کرده بودند، اما نتوانستند با همتوافق کنند که کدام شان با این زن بماند ودر نتیجه او را کشتند. همهء مردم با بی اعتنایی به تیر باران و می نگریستند. یکی از مردان با شوق ساجقش را می جوید و به بدن زنی که مقابل چشمانش به زمین افتاد نگاه می کرد. بعد از این که بدنِ خون آلودِ زن به زمین افتاد حدود یکصد و پنجاه مرد همه با هم فریادِ «زنده باد اسلام» و » زنده باد مجاهدین (طالبان)» را سر دادند. 
– چند روز قبل جسد زنی در هرات پیدا شد که یک سینه، گوش و بینی اش بریده شده بود و داغ های بدنش حکایت از لت و کوب می کرد. 

این زنان اکثرا گمنام ماندند و بعد از اینکه چند خبر در مورد مرگ شان نشر شد فراموش شدند. اما این رویداد ها ادامه دارند. در برابر این قصه های دردناک سکوت رنج آور اکثریت مردم هم همراه است.این سکوت را می توان به روشن ترین شیوه در عدم مشارکت مردم در تظاهرات و اعتراضات مدنی بر علیه خشونت علیه زنان مشاهده کرد. از آغازِ بهار تا به حال حداقل چهار راه پیمایی برای بلند کردن صدای زنان و آوای عدالت خواهی  تنها در کابل برگزار شده است. همه این اعتراضات در ایجاد گفتگو، خبر، و بلند بردن آگاهی و با خبری مردم بسیار با اهمیت بودند و بدون شک باعث شدند که مردم در مورد جنایاتی که علیه زنان اتفاق می افتد فکر کنند. اما در هر کدام از این مظاهرات بیشتر از صد یا یک صد و پنجاه نفر حضور نداشته  و حتی آنهایی که شرکت کردند با مخالفت، تهدید، و برچسپ های متفاوت در اجتماع روبرو شدند. نهاد هایی چون «زنان جوان برای تغییر،»زنان برای زنان افغان،» «شهروند» و «شبکه زنان افغان» در هماهنگی دو راهپیمایی به صورت مستقیم سهم داشتند و هر بار جوانانِ همکار و حامی ما با انرژی به سرک ها ریختند اما متوجه شدند که هنوز هم تعداد ما بسیار کم است. زنان در پروان، بدخشان، پکتیا و هرات هم راه پیمایی ها را به خاطر دفاع از حقوق زنان برگزار کردند که باز هم با همان مشکلِ کمبود اشتراک کننده روبرو شدند. این در حالیست که حتی در پاکستان، که در همسایگی ما قرار دارد و زنان در آنجا با مشکلاتِ مشابهی روبرو هستند، وقتی در بهار امسال یک راه پیمایی برای مبارزه با قتل های ناموسی و قوانین ضد زن راه اندازی شد، نزدیک به ده هزار زن شرکت کرد.

یگانه مظاهره ای که نشانی از سهمگیری مردم در راهپیمایی به خاطر تحقق عدالت و اعتراض به ظلم علیه قربانیان زن در خود داشت، تظاهرات به خاطر پیگیری دوسیه شکیلا بود. در سایر مظاهرات اکثر اشتراک کننده گان فرهنگیان، نویسندگان، و اعضای جامعه مدنی بوده و افراد از سایر سطوح جامعه در آنها به چشم نمی خورد. این خود نشانگر آن که هنوز اکثریت مردم، حتی مردمِ باسواد، علاقمند به اعتراض مدنی برای دفاع ازحقوق زنان نیستند. این در حالیست که برای راه پیمایی های سیاسی، با وجودی اینکه اکثریت مردم ما ادعا دارند که از سیاست متنفراند، هزاران نفر شرکت می کنند.

شاید کسی ادعا کند که دلیل عدم اشتراک مردم بیرون از حلقه فعالین جامعه مدنی در تظاهرات برای دفاع از حق زنان جامعه، که ما آنها را شعار گونه نیم پیکر جامعه هم می خوانیم، این باشد که در تاریخ ما تظاهرات زنان زیاد رایج نبوده است. اما این ادعا حقیقت ندارد. در سال ۱۳۴۷ صد ها زن در شهر کابل به پا خواستند تا از تصویب قانونی که باعث می شد زنان از تحصیل در بیرون از مملکت باز داشته شوند جلوگیری صورت گیرد. در سال ۱۳۴۹ نزدیک به پنج هزار زن و دختر در مقابل اسید پاشی بر روی دختران و زنان در شهر کابل مظاهره نمودند. در اثر این مظاهره حکومت یک عده از عاملین این جنایات را گرفتار و زندانی کرد. این در حالیست که وقتی در قندهار در سال ۱۳۸۷، دقیقا سی و هشت سال بعد از تظاهرات زنان بر علیه اسید پاشی در کابل،  به صورت پانزده معلم و شاگردِ زن اسید پاشیده شد هیچ راه پیمایی ای برای دادخواهی از این زنان برگزار نشد و حتی اگر می شد هم تعدادِ اشتراک کننده گان به احتمال زیاد بیشتر از شصت، هفتاد تن نمی بود. و وقتی بر علیه قانون احوال شخصیه در کابل در سال ۱۳۸۸ تظاهراتی راه اندازی گردید، بیشتر از پنجاه زن و چند مرد در میان تظاهرات کننده گان دیده نمی شد. بنابراین با وجود داشتن سابقه تاریخی در تظاهرات زنان و سهمگیری در آنها، حالا مردم ترجیح می دهند سکوت کنند.

هر انسانِ معقول باید از خود بپرسد که دلیل این سکوت چیست. بدون شک که کتمان خشونت ها علیه زنان و وحشیگری های رایج در مملکت دلایل سیاسی هم دارد. مثلا افطرایانِ مذهبی می خواهند نشان بدهند که افغانستان برای خارج شدن قوای خارجی آماده است و زنان افغانستان از زندگی مرفه و دست اول در پستو های خانه های خود لذت می برند و بنابراین نیازی به این نیست که تامین حق زن بهانهء دیگری باشد برای موجودیت قوای خارجی و یا دفاتر خارجی. قوم و منطقه گرایان هم می خواهند هر کدام بی عدالتی علیه زنان را در میان قوم و مردم خود پنهان کنند و ادعا کنند که شمالی ها متمدن تر از جنوبی ها اند و یا برعکس آن. اما جدا از این پیچیدگی ها و تا حدی مسخره بازی های قومی و سیاسی، به نظر من ریشه های اجتماعی و فرهنگی کتمان خشونت علیه زنان، که بدون شک ارزش های رییس جمهور و دیگر دولتداران، علما و مردم را نیز تعیین می کنند، قابل بحث و اساسی اند.

کسانی که ادعا دارند که به خاطر مشکلات امنیتی نمی خواهند در تظاهراتی که برای اعتراض به خشونت جنسیتی سازماندهی شده اند  شرکت کنند به بسیار سادگی در راه پیمایی های سیاسی شرکت می کنند. بنابراین عدم امنیت هم نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای خالی بودن صفوف مظاهره کنندگان باشد. به نظر من دلیلِ اصلی عدم شرکت گسترده مردم در اعتراضات مدنی برای دفاع از زنان عدم اهمیت موضوعات مربوط به زنان و دیدگاه های عام زن ستیزانه در جامعه است. طرز فکر رایج این است که مشکلاتی که زنان با آنها روبرو اند آنقدر مهم نیست و ما چیز های مهمتری برای بحث و گفتگو داریم. اکثر اوقات زنانی که با خشونت روبرو شده اند، خود به خاطر «بختِ بد» شان ملامت می شوند. چون حتما باید کار خرابی کرده باشند که لایقِ غضب اعضای خانواده و یا قریه خود شده باشند گویا آنها به خاطر کدام رفتار خلاف و ناشایست مستحق مجازات و تنبیه های غیر قانونی و غیر اخلاقی اند. بهترین مثال از این طرز فکر را میتوان در واکنشی که در مقابل قضیه دره زدن صابره در جاغوری ایجاد شد، دید. وقتی یک گروه حدود صد نفری جوانان برای دفاع از قانونمندی و پایان بخشیدن به محکمه های صحرایی به سرک ها ریختند، گروهی چند برابر برای دفاع از دره زدن صابره توسط ملاها دست به تظاهرات زدند. همین طرز فکر را می توان در خاموشی مردم در مقابل زندانی شدن زنان بی گناه هم دید. در افغانستان بیش از ۷۰۰ زن به جرم فرار از خانه و یا به خاطر اینکه مورد تجاوز قرار گرفته اند یا علاقمندی عاشقانه داشتند در زندان هستند. زنانِ فراری معمولا به دلیل خشونت های وحشیانه، احتمال تجاوز جنسی و یا عدم قبول ازدواج اجباری مجبور به ترک خانه می شوند که با توجه به شرایط افغانستان اگر امکان مساعد و انسانی در اختیار میداشتند، هرگز دست به فرار از خانه نمی زدند . اما برای عموم باور کردنی نیست که یک زن بی گناه توسط شوهر و یا خسرش کشته می شود و یا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته می تواند. بنابراین، مردم باز هم خود زن را ملامت می کنند که حتما کدام «کمی و کاستی» یا «عیبی» داشته است که به این سرنوشت دچار گشته است. به همین خاطر مردم با عدم درک خشونت های وحشیانه علیه زنان و یا اهمیت ندادن به آن، زنان قربانی را ملامت می کنند و در مقابل ظلم ظالمان و آزار سنگدلان را قابل توجیه می دارند. در نتیجهء این زن ستیزی نهادینه شده حتی تحصیلکرده گان ما علاقمندی چندانی به راه پیمایی های دفاع  از زنان از خود نشان نمی دهند.

نادیده نباید گرفت که یکی دیگر از دلایل عدم سهمگیری گسترده مردم در تظاهرات برای دفاع از حقوق زنان عدم اعتماد مردم نسبت به برگزارکننده گان این اعتراضات هم است. برای ایجاد این اعتماد نهاد های جامعه مدنی و نهاد های مدافع حقوق زنان و حقوق بشر باید بیشتر روی شبکه سازی در میان زنان و جوانان کار کنند و حلقات قوی را در میان نفوس تحصیل کرده که از صحنه فعالیت مدنی دور است به وجود بیاورند. یک تعداد زیاد جوانان در دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالی هنوز بیطرف استند و جذب این جوانان به جنبش های مدنی برای عدالت خواهی ضروری است. این امکان در دانشگاه ها زیاد است. اما متاسفانه بیشتر از نهاد های مدنی و گروه های جوانان و زنان، احزاب سیاسیِ هر چند بدنام و جنایتکار در میان جوانان دانشگاه ها کار و تبلیغات می کنند که باعث شده است یک فیصدی بزرگ تحصیلکرده گان در عوض سهمگیری در کارزارها و فعالیت های مدنی به احزابِ قومی و سیاسی بگروند. علاوه بر دانشگاه ها، مکاتب در طول تاریخ بستری برای فعالیت مدنی در افغانستان بوده است و ایجاد شبکه ها میان شاگردان مکاتبِ دخترانه می تواند در به وجود آمدن اعتماد به جنبش های زنانه و جنبش های مدنی نقش اساسیِ را بازی کند.

آگاهی کم در مورد دستاورد های حرکت های مدنی هم می تواند دلیلی بر کم بودن شرکت مردمی در این راه پیمایی ها باشد. مثلا اکثرا نمی دانند که راه پیمایی و دادخواهی ای که بر علیه قانون احوال شخصیه که به صورت مستقیم انتخاب شخصی زنان را مورد حمله قرار می داد، باعث شد چندین ماده این قانون، از جمله موادی که زن را مجبور به اجازه گرفتن از شوهر و رابطه جنسی اجباری با شوهر می کرد، حذف گردند. راه پیمایی هایی که در کابل و بامیان برای تاکید روی تسریع قضیه شکیلا سازماندهی شده بود، باعث شد که کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان بررسی این قضیه را جدی تر بگیرد. اعتراضاتی که برای محکوم کردن دره زدن صابره انجام گرفت باعث شد که متخلفین از قانون دستگیر شوند و چند تن از اعضای شورای ملی مستقیما در پی گیری قضیه سهم بگیرند. راه پیمایی که سال گذشته در مورد آزار و اذیت زنان در محلات عمومی توسط «هدیه» و «زنان جوان برای تغییر» برگزار شده بود، باعث شد بحث و گفتگوی علنی بر روی این مشکل در رسانه های مطرح از جمله بی بی سی صورت گیرد که باعث گسترش آگاهی در این مورد  شد و برای اولین بار، به زنان افغان جرات داد تا در مورد این مسئله به صورت نسبتا آزادانه با رسانه ها گفتگو کنند. علاوه بر این اعتراضات تا حدی باعث شد که رسانه های افغانستان بیشتر از هر زمان دیگری به خشونت های خانوادگی، قتل های ناموسی و سایر تبعیضات جنسی توجه کنند. بنابراین، یکی از کار های که باید توسط نهاد های جامعه مدنی و فعالان مستقلِ حقوق بشر صورت گیرد تاکید بر روی این دستاورد ها است تا جوانان و تحصیلکرده گان نسبت به این جنبش ها امیدوار شده انگیزه بگیرند تا در اعتراضات شرکت کنند.

باید روشن کنم که کم بودن تعداد شرکت کننده گان به هیچ وجه به معنای بی اهمیت بودن راه پیمایی هایی که برگزار شده اند نیست بلکه این اعتراضات هر کدام تاثیراتی بر تصامیم دولتداران و افکار مردم گذاشته اند. هدف از تاکید بر ایجاد شبکه های قوی تر میان مردم و افزایش تعداد شرکت کننده گان در اعتراضات این است که نکته کلیدی تظاهرات فقط توجه به یک قضیه و یا یک زن نباید باشد، بلکه هدف باید ایجاد احساس مسوولیت و انگیزه برای سهمگیری در اعتراضات مدنی هم باید باشد تا این اعتراضات در درازمدت به راهکاری برای مبارزه تبدیل شود، نه این که فقط از مبارزات و تلاش های فعالان مدنی حقوق زن چند خبر داغ در رسانه ها تولید شود و جنایات علیه زنان چند روز بعد فراموش گردند. این اعتراضات باید راهی باشند برای گستردش حلقه فعالین و وارد کردن جوانان و افراد تحصیل کرده در راه مبارزه ای برای برابری و کاهش زن ستیزی، وگرنه گردهمایی های صد، دو صد نفره خیلی تکراری شده و ارزش خبری خود را از دست خواهند داد و مردم و مطبوعات به موضوعات دیگر خواهند پرداخت. در حالیکه اگر تعداد اعتراض کنندگان به هزاران تن در سراسر مملکت برسد امکان نادیده گرفته شدن خواست های شان به مراتب کمتر است و جنبشی مدنی درازمدت و نهادینه ایجاد خواهد شد.

یادداشت: تشکر فراوان از شهرزاد اکبر و خالد خسرو که در ویراستاری این نوشته به من کمک کردند.

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s