خودت را فراموش نکن.

امروز بسیار پرکار بودم. تمام کارخانگی هایم را برای فردا تمام کردم. یک مقاله نوشتم که تا حال در مورد نشرش مطمین نیستم. امیدوارم یکی نشرش کند چون کمی آتشی است. رقصیدم. یوگا کردم. پیاده گردی کردم. نان خوردم. بلاخره ظرف هایم را شستم و با پروانه حرف زدم.

.امروز بسیار فکر کردم در مورد کمبودی هایم، سخت گیری هایم، بی تابی هایم، دلتنگی هایم، و در مورد نیاز هایی که خودم برای خودم به وجود می آورم. متوجه شدم که شاید از مشکلی عمیق تر می گریزم و خود را روی مشکلاتی دروغین، مثل اینکه حس می کنم به اندازهء کافی تفریح نکرده ام و یا دیگر خواهش های سطحی، متمرکز می کنم. این خواهشات به نظرم به این دلیل وجود دارند که من از رسیدن به مهمترین تمنای روح و بدن خود سرپیچیده ام. به آرامش روحی خود توجه نکرده ام. خود را با کار های روزمره مصروف نگه داشته ام. از زیر دل موسیقی نشینده ام. از ته دل نخوانده ام. برای خودم ننوشته ام. حرف های دلم را نشنیده ام.

میخواهم تو حرف های دلت را بشنوی. برای خودت وقت بدهی. برای تفکر. برای تفریح. برای موسیقی. برای شعر خواندن. برای باز کردن دلت. امروز کوشش کن برای خودت کاری کنی. مثلا در آرامش اتاقت بنشینی و بدون انترنت، نگاه کردن به کمپیوتر و یا بازی کردن با تلفون یا حرف زدن با کسی، موسیقی بشنوی، به صدای دلت گوش کنی، به یک گل خیره شوی، یا بیدل بخوانی.

در پاسخ به هانتینگتون

‎»دنیا بین شرق و غرب تقسیم نشده است. تو یک امریکایی استی و من یک ایرانی. ما همدیگر را نمی شناسیم، اما وقتی حرف بزنیم همدیگر را کاملا درک می کنم. تفاوت هایی که میان تو و دولتت وجود دارد به مراتب بزرگتر از تفاوت هایی اند که میان من و تو وجود دارند. و فرقی که میان من و دولتم است به مراتب بزرگتر از تفاوتی است که شاید بین من و تو باشند. اما دولت های ما تقریبا همسان اند. » – مرجان ساتراپی، نویسنده ای ایرانی الاصل

پنج راه مبارزه با آزار و اذیت زنان در محلات عمومی

آزار و اذیت زنان در شهرهای افغانستان به خصوص کابل، روزانه باعث می شود زنان از اشتراک در اجتماع دلسرد گردند، با هراس از خانه های شان بیرون شوند و یا هم منزوی و افسرده گردند. چون آزار و اذیت یک مشکل سراسری است که تعداد زیادی از زنان را مورد تبعیض قرار می‌دهد، مبارزه با آن هم باید سراسری باشد و افراد در آن سهم بگیرند. در این نبشته پنج راه مبارزه با این پدیده را می نویسم که بعد از صحبت مفصل با بیست و سه زن در کابل جمع آوری کرده ام:

شیوه گفتگو در مورد آزار و اذیت را تغییر دهیم: زنان در شهر کابل با هر پوشش و رفتاری مورد آزار کلامی قرار می گیرند و اذیت جنسی و جسمی در بازارها و موترهای شهری هم کم نیست.

متاسفانه هنوز هم کسانی هستند که به این باورند می‌باشند که زنان به نحوه‌ای آزار و اذیت را با رفتار و لباس‌های شان تحریک می‌کنند، اما اگر به صورت منطقی به این دیدگاه بنگریم متوجه می شویم که نه تنها این ادعا حقیقت ندارد و دقیق نیست بلکه خود از زن ستیزی منشا می گیرد و ضد مرد هم است. کسانی که این ادعا را دارند دو واقعیت را نادیده می گیرد. اول اینکه، پوشش زنان ارتباطی به آزار و اذیت ندارد. زنان چادری دار برای چادری پوشیدن مورد آزار قرار می گیرند چون آزار دهنده ها می گویند: “اگر بد نبود صورتش را نمی پوشاند.” زنانی که پنجابی و یا حتی لباس محلی افغانی بپوشند، به بهانهء رنگارنگ و مفشن بودن پیراهن شان مورد آزار قرار می گیرند، و آزار زنانی که چپن و یا عینک آفتابی می پوشند به بهانه اینکه”ایران آمده اند و آزاد استند” توجیه می شود. در امریکا زنانی که دامن می پوشند و چادر به سر ندارند مورد اذیت قرار می گیرند، در عربستان زنانی که حجاب سیاه می پوشند با آزار جنسی در محلات عمومی روبرو اند، و در دبی که زنان با هر لباس و قیافه ای گشت و گزار می کنند بازار آزاری رایج است. همه اینها دلالت بر این می کنند که لباس زن بهانه ای است برای توجیه کردن رفتار غیر محترمانه و غیر انسانی.

نکته دومی که هنگام ملامت کردن زنان برای موجودیت این مشکل نادیده گرفته می شوند این است که مردان موجودات بی اراده نیستند. اکثریت مردان می توانند فکر کنند و خودشان در مورد رفتار خود تصمیم بگیرند. مرد موجودی ضعیف نیست که با دیدن یک زن اداره خود را از دست دهد، وحشی شود و بتازد. انسان ها خاصیت شان این است که می توانند بر رفتار، افکار و کردار خود اداره داشته باشد و بنابراین نمی توانند رفتار دیگران را بهانه ای برای بدرفتار خودش قرار ندهد. برای کاهش یافتن آزار و اذیت زنان ضروری است که نحوه گفتگو در این مورد را تغییر دهیم و از ملامت کردن قربانیان آزار و اذیت دست بکشیم.

بیشتر حرف بزنیم: اکثر زنان وقتی مورد آزار جسمی یا زبانی قرار می گیرند، خاموشی اختیار می کنند. چون نمی خواهند خودشان ملامت گردند. بنابراین اگر ما این حقیقت را بپذیریم که زنان در آزار و اذیت مقصر نیستند، زنان بیشتری در مقابل این مشکل حرف خواهند زد و حتی در بازار ها و کوچه ها هم وقتی مورد آزار قرار گرفتند از خود دفاع خواهند کرد. وقتی یک زن در سرک به خاطر آزار دیدن شکایت کرد باید او را تشویق به خاموشی نکنیم بلکه کنارش بیایستیم و حرف هایش را تصدیق کنیم چون وقتی آزار دهنده گان ببینند که دیگر مردم رفتار شان را تحمل نخواهند کرد از آن دست خواهند کشید.

از خود دفاع کنیم: هر بار کسی در سرک ها به بدن ما دست زد صدای خود را بلند کنیم. گاهی رفتن به پولیس می تواند پیامد مثبت داشته باشد. یکی از زنانی که برای نوشتن این مقاله با او مصاحبه کردم گفت با آزار دهنده اش نزد سه پولیس رفت تا اینکه پولیس سومی حرفش را شنید و آزار دهنده را مورد مزمت قرار داد. اگر پولیس در نزدیکی نبود، خود تان حرفی بزنید، واکنشی نشان دهید و یا حداقل به مردم اطراف بگویید که مورد آزار قرار گرفتند. افزایش واکنش ها باعث خواهد شد که آزار دهنده گان موقع آزار دادن بترسند و یا جرات نکنند. راه های دفاع شاید کم باشند و شاید هم نتیجه ندهند اما مهم این است که این کار ما باعث خواهد شد زنان دیگر روحیه بگیرند.

مردان را تشویق به مبارزه کنیم: برادران، پدران، دوستان، همصنفان ما، و دیگر مردانی که می شناسیم می توانند در ایجاد تغییر نقش بزرگی داشته باشند. ضروری است که زنان برابر اندیش در هر عرصه ای، خصوصا در مبارزه با آزار و اذیت، به جای دشمنی کردن با همه مردان، راه های بسیج کردن مردان را بسنجند. حرف زدن در مورد آزار و اذیت، گفتن قصه های ما، و در میان گذاشتن تحقیقات و مقالاتی که در این مورد نوشته شده اند با مردان خانواده و آشنای ما بسیار ضروری است. هدف ما باید این باشد که مردان اطراف خود را تشویق کنیم که دفعه بعد که شاهد آزار و اذیت یک زن بودند صدای خود را بلند کنند، مزاحم را ملامت کنند، خواستار مداخله پولیس گردند، با دکاندارانی که زنان را آزار می دهند صحبت کنند و یا حداقل از زنانی که از خود دفاع می کنند حمایت کنند.

همبستگی زنانه ایجاد کنیم: با وجود اینکه این مزاحمت ها اکثرا توسط مردان در محلات پر نفوس اتفاق می افتد، به ندرت زنان هم در مقابل همدیگر در ملای عام از کلمات توهین کننده استفاده می کنند و یا زنان را به خاطر مورد آزار قرار گرفتن ملامت می کنند. این نوع آزار ها می توانند روی اعتماد به نفس متضرر تاثیرات بدی به جا بگذارند. شاید یک دلیل این آزار ها این باشد در فیلم ها و کتاب ها معمولا زنان طوری به تصویر کشانده می شوند که گویا از همدیگر نفرت دارند، نمی توانند با هم بسازند، بخیلی دارند، پشت سر همدیگر حرف می زنند، نقشه کشی می کنند تا هم دیگر را بدنام کنند، اما حقیقت این است که زنان می توانند دوستان خوبی برای همدیگر باشند و درک بهتری از درد ها و مشکلات همدیگر داشته باشند. برای کاهش این نوع آزار ها ضروری است بکوشیم در میان زنان همبستگی ایجاد کنیم و بیاموزیم که از همدیگر حمایت کنیم. باید به قصه های همدگر گوش کنیم، همدگر را ملامت نکنیم و اگر دیدیم یکی از دوستان من در مورد یک دختر دیگر شایعه می سازد و یا حرف می زد، از او بخواهیم که چنین نکند. این کار بسیار ساده ای است، اما اگر هر کدام ما برای ایجاد همبستگی زنانه میان همصنفان، دوستان و اقوام خود کاری کنیم بدون شک این آزار ها کاهش خواهد یافت.

هر کدام ما می توانیم برای کاهش دادن این پدیدهء نحس که باعث می شود زنان به این مملکت، به این شهر و به شهر های خود احساس تعلق و در محلات عمومی احساس امنیت نکنند کاری کنیم. هر تغییر بزرگ اجتماعی از یک یا دو نفر شروع می شود و وقت زیادی را در بر می گیرد. پس باید بردبار باشیم و از مبارزه دست نکشیم، حتی اگر تنها باشیم.

“هیچ گاه به این که یک گروه کوچک، آگاه و متعهد قدرت تغییر دادن دنیا را دارد شک نکن؛ در حقیقت در طول تاریخ گروه های کوچک منبع تغییر بوده اند.” مارگریت مید، جامعه شناس امریکایی

یک انسان

دوباره اخبار خواندم. دوباره دلم آتش گرفت. زنی فعال در وردک کشته شد. زن دیگری در کابل خودکشی کرد. زنی… از تکرار اخبار متنفرم و معمولا می کوشم روی صفحهء فیس بوکم نشر شان نکنم.

در این مواقع فکر می کنم که یگانه راه بوجود آوردن تغییر واقعی و درازمدت در افغانستان ایجاد یک جنبش سراسری زنانه است و این جنبش بدون سواد ناممکن است. می خواهم همه چیز را رها کنم و بروم در دهی دوردست خواندن و نوشتن درس بدهم. قریه به قریه سفر کنم و به هر زنی که برخوردم سواد بیاموزانم. به یاد کمپاین سوادآموزی در کوبا می افتم که در جریان یک سال 84% نفوس را باسواد کرد. در این برنامهء دولتی افراد باسواد از شهر ها به دهات رفتند و هر کدام با یک خانواده زندگی کردند، با آنها دهقانی کردند، از آنها زندگی آموختند و در مقابل برایشان خواندن را یاد دادند. برای این کمپاین یک دولت مرکزی قوی و امنیت نیاز است. برای آن، انسانهای خوب، سیاستمداران مخالف با معامله گری، پول… نیاز است. افکارم را نمی توانم مهار کنم.

بهتر است به این فکر کنم که من، یک انسان از میان بیشتر از هفت میلیارد، همین امروز چه کار مثبتی می توانم بکنم.

سعادت

این روز ها احساس توانمند بودن می کنم. یکی از دلایلش شاید این باشد که فکر می کنم کم کم نوشته هایم تاثیری بر افکار مردم گذاشته اند و یا حداقل چند نفر را به تفکر واداشته اند. دلیل دیگرش این است که حمایتی که در این چند روز دریافت کرده ام مرا به آینده افغانستان و جهان امیدوار ساخته است. افراد از هر نسل، پس زمینه، قوم و مملکت برایم نوشته اند تا بگویند آنها هم به برابری زن و مرد و اهمیت دست یافتن زنان به حقوق انسانی شان باور دارند و این باعث شده است نیروی من برای کار و مبارزه زیاد تر شود.

سه روز قبل نامه ای برایم از دوستی در مزار شریف رسید که در آن تجربیات خودش را از آزار و اذیت در بازار نوشته بود. امروز دوست دیگری از ایران در وبلاگم خاطرتش را با من در میان گذاشت. از این که نوشته هایم باعث شده اند یک تعداد زنان و مردان حرف های دل خود را بزنند، فکر کنند و دیدگاه های زن ستیزانه را به چالش بکشند احساس سعادت می کنم. ممنونم از 7294 نفری که در چهار روز گذشته به وبلاگ من سرزدند. ممنونم از افرادی که روی وبلاگم نظر دادند. مدیون خانواده و دوستانم استم که همیشه، حتی در ناامیدی، به من دلگرمی دادند.

نامه ای که به آزار دهنده ام نوشته بودم علاوه بر فارسی و انگلیسی به ایتالیایی و جرمنی هم چاپ شد. این عکس این نوشته در روزنامه جرمنی است. سپاسگزارم از بانو وصلت که این عکس را برایم فرستاد.

من امیدوارم بتوانم بیشتر از این کار کنم و لایق محبت ها و مهربانی های شما گردم.

زندگی یک زن

«اگر آن مرد بر می گشت، او مقابلش می ایستاد، رخت هایش را پاره می کرد و فریاد می زد، «آیا برای خرید همین آمده بودی؟ خب، بیا. بگیر. می توانی آن را مجانی به دست بیاری، اما هیچ گاهی به زنی که درون این بدن است نخواهی رسید.» – از «زندگی یک زن»، داستانی کوتاه ازسادات حسن مانتو

انیسه چرا خاموش شد؟

در اوایل ماه دسامبر، خبر قتل انیسه همه جا پیچید. در یک گزارش از وب سایت و «تلویزیون طلوع» از انیسه به عنوان دختر صنف دهم و رضاکار کمپاین پولیو یاد شده بود که توسط مردان ناشناس در جریان روز در کوهستانِ کاپیسا با هفت شلیک کشته شد. در این گزارش طلوع، مسوول ریاست امور زنان در کاپیسا این معلومات را تایید کرده بود و یکی از مسوولین بلند پایه وزارت صحت خواستار این شده بود که مخالفین دولت از قتل کارمندان کمپاین پولیو دست بردارند. با وجود اینکه هیچ مرجعی تایید نکرده بود که این قتل توسط طالبان صورت گرفته است، به خاطر پیشینه طالبان در پاکستان در قتل کارمندان کمپاین پولیو اکثریت به این باور بودند که این جنایت را نیز طالبان انجام داده اند. بعد از انتشار این خبر، شبکه زنان افغان یک گردهمایی مطبوعاتی برگزار کرد و خواستار توجه دولت به قضیه انیسه شد.

در دفاع از خاموشی شان، حرف های ضد و نقیضی از سوی دولتداران هم به نشر رسید. فاروق وردک که به خاطر توجه کردن به قضیه ملاله یوسفزی در پاکستان و بی توجهی به انیسه توسط جامعه مدنی و مردم مورد نقد قرار گرفته بود، گفت که این «کودک بیگناه» باید کشته نمی شد اما اضافه کرد که او نمی داند که انیسه را کی کشته است. آقای وردک به ورایت «بی بی سی» چنین گفت که زبیح الله مجاهد مسوولیت همه حملات را می گیرند، اما کسی نمی داند که او کی است و آیا او واقعا جزیی از نیرو های طالبان است و یا خیر. بعد از اظهارات آقای وردک، والی کاپیسا اعلام کرد که انیسه یک زن سی و پنج ساله بوده که در درگیری کشته شده است و به هیچ عنوان به صورت هدفمند به قتل نرسیده اند. گزارشاتی از گاردین و لاس آنجلس تایمز چنین نشان دادند که انیسه زنی بیست یا بیست و یک ساله، شاگرد صنف دهم، و کارمند پولیوو بوده و مورد تیرباران عمدی قرار گرفته.

برای روشن ساختن این قضیه رسانه های مختلف دست به کار شدند. «تلویزیون یک» با خانواده انیسه در تماس شدند. برادر انیسه در مصاحبه اش گفت که خواهرش «در روز روشن» به قتل رسید. با وجود اینکه برادر انیسه سن او را مشخص نساخت این را تایید کرد که او کارمند، نه رضاکار، کمپاین پولیو، شاگرد صنف ده و نان آور خانه بود. برادر انیسه همچنان از این که دولت روی قتل خواهرش به دلایل سیاسی پرده می افگند ابزار خشم کرد. در عین زمان جوانان در فیس بوک و تویتر برای انیسه داد خواهی می کردند و این باعث شد که رییس جمهور کرزی خواستار پیگیری قضیه شود و وعده دهد که در عرض سه روز یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار خواهد شد و واقعیات قضیه انیسه به مردم گفته خواهد شد. سه روز گذشت اما کنفرانسی که وعده داده شده اتفاق نیافتاد. شبکه زنان افغان هم دیگر قضیه را دنبال نکرد. جوانانی که از انترنت برای بلند کردن صدای شان استفاده کرده بودند هم رفته رفته دلسرد شدند و صدای انیسه خاموش شد.

پروسه دادخواهی برای انیسه شبیه دادخواهی برای «مکتب بی بی مهرو» بود. وقتی وزارت معارف تصمیم گرفت نام «مکتب بی بی مهرو» را تغییر بدهد، شبکه زنان افغان بر علیه آن دادخواهی کرد، اما آقای وردک جاممه مدنی را به کنفرانسی دعوت کرد و این عمل را توجیه کرد. او خواستار این شد که به خاطر جلوگیری کردن از قومی شدن این مسئله جامعه مدنی دیگر در این مورد گفتگو نکند. اکثر نهاد های جامعه مدنی، از جمله شبکه زنان افغان، از ترس اینکه محکوم به بی احترامی به «وحدت ملی» و «دامن زدن به اغتشاشات قومی» شوند این موضوع را دنبال نکردند. همین اتفاق در مورد انیسه هم افتاد. نهاد های جامعه مدنی با عجله پای خود را پس کشیدند و از مقایسه انیسه با ملاله دست کشیدند تا محکوم به قوم پرستی نشوند. در این جریان، این حقیقت فراموش شد که بدون در نظر داشت قوم وقتی زنان و دختران در افغانستان کشته می شوند قتل های شان دنبال نمی شود. همانطور که قاتلین انیسه و شکیلا هنوز آزادند، قاتلین ملالی کاکر و حنیفه صافی هم هرگز گرفتار نشدند. در افغانستان در جریان سال 2012، بیش از پنجاه و دو زن کشته شدند. در میان این زنان بنقشه، دختر هنرپیشه، سیما، معلمی در بغلان، ستوری، زنی که به خاطر ولادت دادن به یک دختر کشته شد، هم بودند. اکثر این قضایا به بسیار زودی فراموش شدند و عدالت برای آنها در حد یک رویا باقی ماند. اما برخلاف کم دستاورد بودن دادخواهی برای انیسه، مبارزه با تغییر نام «مکتب بی بی مهرو» موفق بود چون مردم محل در اعتراضات سهم گرفتند. آنها نامه ای رسمی نوشتند و امضا جمع کردند و بلاخره نام مکتب دوباره «بی بی مهرو» شد.

یک موضوع دیگر که باعث کند شدن پروسه دادخواهی برای انیسه و کم بودن تعداد  معترضین شد، عدم موجودیت معلومات معتبر و اعلامیه های متناقض از طرف دولت بود که به بسیار آسانی همه را سردرگم کردند و باعث شد مردم در مورد حقیقت داشتن قتل انیسه شک کنند. والی کاپیسا اعلام کرد که انیسه شانزده ساله نه، بلکه سی و پنج ساله بود، اما چی فرقی می کند که انیسه شانزده ساله باشد یا نه؟ مهم این است که انیسه کشته شد و فراموش شد. علاوه بر آن، او چنین ادعا کرد که انیسه در یک درگیری کشته شده است، در حالیکه هیچ رسانه ای از درگیری در آن منطقه در آن روز خبر ندادند و اعضای خانوادهء انیسه می گویند که او به صورت هدفمندانه به قتل رسیده. اما گیریم که ادعا های ضد و نقیض دولتداران درست باشد، آیا قتل یک زن سی و پنج ساله در درگیری ها ارزش پیگیری را ندارد؟ چیزی که دلسرد کننده است این است که دولتداران فکر کردند با دادن معلومات نادرست در مورد سن انیسه و یا در مورد شغل او می توانند خاموشی خود را در مورد قتل او توجیه کنند.

دلایل اصلی کم بودن موفقیت پروسه دادخواهی برای انیسه کوتاهی جامعه مدنی در دنبال کردن قضیه او، نبودن حمایت مردمی و ارائه معلومات نادرست توسط مسوولین دولتی بود که باعث مشکوک شدن مردم به حقیقت شد بودند، اما هنوز انیسه فراموش نشده است و شاید در آینده کاری منسجم تر برای عدالتخواهی صورت گیرد. قضیه انیسه درس بزرگی برای فعالین حقوق بشر در افغانستان است چون اهمیت داشتن جامعه مدنی قوی ای که بتواند در مقابل اتهامات ایستاده گی و مشروعیت خود را به مردم ثابت کند، حمایت مردمی که به پی گیری قضایا کمک کند، و استفاده موثر از رسانه ها تا حقیقت فراموش یا خاموش نشود را خاطر نشان می سازد. درس گرفتن از قضیه انیسه و به کار انداختن این آموخته ها در دادخواهی باعث خواهد شد که در آینده فعالین موفقتر باشند، دستاورد های ملموس تری داشته باشند و یک سیستم پایدار پاسخگویی مسوولین در مقابل مردم و جامعه مدنی به وجود آید وگرنه صدای انیسه ها همچنان خاموش خواهد شد.

زن ستیزی در ساختار ازدواج

در افغانستان ازدواج قبل از وقت و اجباری دختران و زنان هنوز هم بسیار رایج است. براساس گزارشی از بخش زنان سازمان ملل متحد بیش از پنجاه و هفت در صد دختران افغانستان قبل از شانزده سالگی عروسی می کنند. قیمت یا طویانه‌ی این دختران هم میان یک هزار تا بیست هزار دالر امریکایی است. این در حالیست که خطرات ازدواج قبل از وقت و اجباری هم بسیار اند و مردم ما الزاماً از این خطرات نا آگاه نیستند.

براساس آمار موسسه بین المللی صحت، امکان مرگ مادرانی که کمتر از چهارده سال سن دارند چهار برابر بیشتر از مادران بزرگسالی است که از لحاظ روانی و فزیکی آماده گی حمل و ولادت را داشته باشند. آمار مرگ و میر مادران در افغانستان هنوز هم بلند است. در هر دو ساعت یک زن جانش را به خاطر ولادت و یا مشکلات مربوط به حامله گی از دست می دهد. تعداد زنانی که در راه طفل به دنیا آوردن قربانی می شوند به مراتب بلندتر از تعداد قربانیان جنگ در افغانستان است. علاوه بر آن، دخترانی که زود ازدواج می کنند کودکان بیشتر و خانواده های بزرگتر می داشته باشند که باعث افزایش مخارج خانواده و فقر و عدم موجودیت فرصت ها برای همه کودکان می شود. ازدواج های اجباری هم باعث ایجاد خطر برای زنان می شود. خودسوزی ها و قضایای فرار از منزل به صورت عمده مرتبط به ازدواج اجباری و یا دیگر انواع خشونت در خانواده ها استند و احتمال مشکلات روانی در میان زنانی که مجبور به ازدواج می شوند بیشتر است. برخلاف باور های رایج در مورد عدم آگاهی در میان مردم، در حقیقت مردم شاهد مرگ و میر مادرانِ خوردسال و فرار و خودکشی دختران و زنانی اند که به صورت اجباری ازدواج کرده اند، و خطرات این ازدواج ها را می دانند.

سوال بزرگ این است که چرا با وجود این همه خطراتی که ازدواج اجباری و قبل از وقت برای زنان و خانواده های شان به وجود می آورد، هنوز هم این رسوم ادامه پیدا می کنند.

عدم موجودیت امنیت و فقر اقتصادی معمولا دو دلیلی است که به عنوان ریشه های این ازدواج ها خوانده می شوند. این تحلیل تا حدی صحت دارد، اما این نتیجه گیری که گویا ازدواج اجباری و قبل از وقت دختران فقط به فقر و عدم امنیت ربط می گیرد سطحی است چون این ظلم در فرهنگ ما نهادینه شده است و تنها در میان فقرا و یا در مناطق نا امن رایج نیست بلکه یک پدیده‌ی پیچیده‌ی فرهنگی است که زنان از طبقات و مناطق مختلف را متاثر می سازد. برای کاهش فقر راه هایی دیگری به جز از فروش دختران وجود دارد و زنان در هر جایی که باشند از امنیت کامل برخوردار نیستند و با خطرات تجاوز و خشونت روبرو اند. بنابراین حقیقت این است که برای بقای ساختار های مردسالارانه ای که زن را متکی به مرد می سازند، ازدواج های اجباری و قبل از وقت هر دو ضروری اند و ریشه‌ی اصلی این ازدواج ها زن ستیزی است.

دخترانی که زود ازدواج می کنند فرصت های کمتری برای آموزش و کار و خودکفایی اقتصادی دارند. براساس گزارش سال ۲۰۰۷ وزارت معارف، چهل فیصد دختران مکتب در افغانستان تا صنف سوم درس می خوانند، اما کمتر از پنج فیصد فرصت آموزش بعد از صنف هشتم را دارند و یکی از دلایل پایان یافتن تحصیل برای دختران ازدواج است. قانون مدنی افغانستان سن ازدواج را برای دختران شانزده و برای پسران هژده تعیین کرده است، در حالیکه اگر کودکان به صورت طبیعی مکتب بخوانند، در هژده سالگی مکتب را تمام می کنند بنابراین این قانون باعث می شود ازدواج دخترانِ صنف ده، که لیسه را به پایان نرسانده اند، رسمیت داشته باشد. امکان اشتغال بیرون از خانه برای دخترانی که مکتب را به پایان نمی رسانند اندک است. یکی از شغل هایی که نسبتا برای زنان پذیرفته شده است معلمی است، اما برای معلم شدن در اکثر مناطق دورافتاده به پایان رساندن لیسه ضروری است.

علاوه بر آن، دلیل این که دختران به نام عروسی خرید و فروش می شوند هم زن ستیزی و دیدگاه کالایی رایج نسبت به زنان در جامعه ما است. تا زمانی که دختران ما را در مقابل پول به ازدواج در آوریم، ازدواج اجباری و قبل از وقت ادامه خواهد است. این تجارت پر سرمایه در سراسر افغانستان باعث می شود نه تنها دختران تحت نام طویانه و قلین به فروش رسانده شوند بلکه دیدگاه کالایی نسبت به دختران تقویت پیدا کند. برای جامعه‌ی ما هنوز سخت است که این ازدواج ها را آنچه که استند بنامیم: دختر فروشی. دختران را، اغلب بدون علاقمندی، رضایت و یا حتی آگاهی خودشان، در مقابل پول به دست شوهران و خانواده های آنها می سپاریم تا کار های خانه را کنند، دستیار خشو و خسر باشند، با شوهر شان رابطه جنسی داشته باشند، و طفل به دنیا بیاورند. این طرز ازدواج باعث می شود که زن به صورت سیستماتیک به عنوان یک جنس قابل خرید و یک موجود کارگر در خانه شناخته شود و هویت انسانی اش ارج گذاشته نشود. با وجود اینکه مردان هم قربانی ازدواج اجباری می شوند، اما به خاطر محوری بودن طویانه یا قلین برای ازدواج دختران، به صورت درازمدت، دیدگاه کالایی نسبت به زنان و دختران نهادینه شده است و این دیدگاه بر استقلال زنان و هر عرصه‌ی دیگر زندگی آنها تاثیر منفی دارد.

برای کاهش دادن و خاتمه بخشیدن به ازدواج های قبل از وقت و اجباری ضروری است تا این دیدگاه کالایی را که باعث می شود دختران ما در مقابل پول به عقد مردان در آیند تغییر کند و دیگر زن جنسی برای خرید توسط شوهرش نباشد بلکه همراه و دوست همسر خود گردد. برای این تغییر اجتماعی و فرهنگی زنان باید به صورت مداوم کار کنند و نقش بزرگتری در اقتصاد اجتماع داشته باشند چون زنان مستقل و توانمند قابل خرید و فروش نیستند بلکه خود می توانند سمت زندگی خود را و همسر خود را انتخاب کنند. به صورت کوتاه مدت، در قوانین ما تغییراتی باید به وجود آیند. قانون مدنی افغانستان و قانون معارف افغانستان در رابطه به ازدواج دختران در تناقض هم دیگر قرار دارند. براساس قانون مدنی، دختران شانزده ساله می توانند ازدواج کنند، اما براساس قانون معارف واداشتن کودکان، افراد زیر هژده سال، از تحصیل جرم است بنابراین با وجود این که یک قانون ازدواج دختران صنف دهم را اجازه می دهد، قانون دیگری آن را غیر مجاز می داند چون براساس قانون معارف زنان متاهل نمی توانند در مکاتب عمومی شاگرد باشند و معمولا رسم این است که بعد از ازدواج و یا حتی نامزدی دختران به تحصیل ادامه ندهند. با وجود اینکه در افغانستان قوانین به ندرت تطبیق می شوند، به وجود آوردن این تغییرات باعث خواهد شد تا در آینده زنان و دختران از فرصت های بیشتر برخوردار باشند. تا ریشه کن ساختن ازدواج های قبل از وقت و اجباری در افغانستان راه درازی در پیش رو داریم، اما تشخیص درست ریشه های این رسوم قدم اول برای مبارزه با آنها است.

چند سطر

داستان های کوتاه «سادات حسن مانتو» را می خواندم. اکثرا در مورد جدایی پاکستان و هند می نویسد. چند سطری را که بسیار به دلم نشست برایتان اینجا ترجمه کردم.

«در دیوانه خانه وکیل جوانی بود از لاهور که بعد از ناکامی در عشق عقلش را از دست داده بود. وقتی به او خبر دادند که امریتسر به هند تعلق یافت، او سخت افسرده شد چون محبوبش آنجا زندگی می کرد. این حقیقت را حتی در دیوانه گی فراموش نکرده بود. آن روز او همه رهبران هندو و مسلمانی را که هند را دو پارچه کرده بودند به باد دشنام گرفت چون آنها معشوقش را هندی و او را پاکستانی ساخته بودند.»