سعادت

این روز ها احساس توانمند بودن می کنم. یکی از دلایلش شاید این باشد که فکر می کنم کم کم نوشته هایم تاثیری بر افکار مردم گذاشته اند و یا حداقل چند نفر را به تفکر واداشته اند. دلیل دیگرش این است که حمایتی که در این چند روز دریافت کرده ام مرا به آینده افغانستان و جهان امیدوار ساخته است. افراد از هر نسل، پس زمینه، قوم و مملکت برایم نوشته اند تا بگویند آنها هم به برابری زن و مرد و اهمیت دست یافتن زنان به حقوق انسانی شان باور دارند و این باعث شده است نیروی من برای کار و مبارزه زیاد تر شود.

سه روز قبل نامه ای برایم از دوستی در مزار شریف رسید که در آن تجربیات خودش را از آزار و اذیت در بازار نوشته بود. امروز دوست دیگری از ایران در وبلاگم خاطرتش را با من در میان گذاشت. از این که نوشته هایم باعث شده اند یک تعداد زنان و مردان حرف های دل خود را بزنند، فکر کنند و دیدگاه های زن ستیزانه را به چالش بکشند احساس سعادت می کنم. ممنونم از 7294 نفری که در چهار روز گذشته به وبلاگ من سرزدند. ممنونم از افرادی که روی وبلاگم نظر دادند. مدیون خانواده و دوستانم استم که همیشه، حتی در ناامیدی، به من دلگرمی دادند.

نامه ای که به آزار دهنده ام نوشته بودم علاوه بر فارسی و انگلیسی به ایتالیایی و جرمنی هم چاپ شد. این عکس این نوشته در روزنامه جرمنی است. سپاسگزارم از بانو وصلت که این عکس را برایم فرستاد.

من امیدوارم بتوانم بیشتر از این کار کنم و لایق محبت ها و مهربانی های شما گردم.

زندگی یک زن

«اگر آن مرد بر می گشت، او مقابلش می ایستاد، رخت هایش را پاره می کرد و فریاد می زد، «آیا برای خرید همین آمده بودی؟ خب، بیا. بگیر. می توانی آن را مجانی به دست بیاری، اما هیچ گاهی به زنی که درون این بدن است نخواهی رسید.» – از «زندگی یک زن»، داستانی کوتاه ازسادات حسن مانتو