زندگی یک زن


«اگر آن مرد بر می گشت، او مقابلش می ایستاد، رخت هایش را پاره می کرد و فریاد می زد، «آیا برای خرید همین آمده بودی؟ خب، بیا. بگیر. می توانی آن را مجانی به دست بیاری، اما هیچ گاهی به زنی که درون این بدن است نخواهی رسید.» – از «زندگی یک زن»، داستانی کوتاه ازسادات حسن مانتو

نظر شما در مورد این نوشته چه بود؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s