تجمع مدنی در حمایت از تصویب قانون«منع خشونت علیه زنان» بدون تغییر و تعدیل- کابل

این هم گزارش مختصر من از امروز:
حدود چهار روز پیش گروهی از محصلین زن با ما، یک چند نفر فعال مستقل از جمله من و دیانا ثاقب، تماس گرفتند که روز تظاهرات شاگردان افراطی در محیط دانشگاه آنها مورد توهین و تحقیر قرار گرفتند و از حمایت شان از قانون منع خشونت علیه زنان جلوگیری شد. در جریان دو روز ما با هم کار کردیم و توانستیم قطع نامه بنویسم و شاگردان دیگر را خبر کنیم تا همه با هم برای حمایت از قانونی که یکی از مهمترین دستاورد های زنان هست و باید مورد محافظت قرار گیرد امروز در مقابل پارلمان ملت، جایی که نمایندگان ملت، نمایندگی از زنان را فراموش کرده اند، جمع شدیم. بعد از حدود دو ساعت ایستادن در مقابل پارلمان چند نفر از نمایندگی، از جمله خانم فوزیه کوفی، بیرون آمدند و به ما گفتند که برای تصویب قانون کار خواهند کرد، اما ما هنوز هم ترس داریم که در این قانون تغییراتی بیاید که به جای فایده به زنان افغانستان ضرر وارد کند، بنابراین مبارزهء ما هنوز هم پایدار است. ما هوشیار و بیداریم و این روند را دنبال خواهیم کرد. بعد از صحبت با نمایندگان ما برای حمایت از گروه دیگری از محصلین که برای اعتراض به فساد و تبعیض در دانشگاه اعتصاب کرده اند پیویستیم و حمایت خود را اعلام کردیم چون راه همهء ما یکیست، همه خواهان افغانستانی هستیم که در آن هر انسان از حق خود برخوردار باشد و براساس جنس، قوم، نژاد، و یا به هر بهانه ای دیگری مورد تبعیض قرار نگیرد. تشکر می کنم از دیانا ثاقب که بسیار زحمت کشید، از محصلین زن و مرد که امروز با وجود امتحانات به این اعتراض پیوستند و از مقامات امنیتی که ما را مصوون نگه داشتند. این آغاز یک مبارزه است؛ نه پایان آن!P1020967editted (12)

P1020978

«زنان خاموش باشند!»

روز چهارشنبه گروهی از محصلین برای دفاع از آنچه خودشان اسلام می دانند ساحه‌ی دانشگاه کابل را تحت تصرف خود در آوردند و برعلیه قانون منع خشونت علیه زنان شعار دادند. اکثریت ادعا های این اعتراض کننده گان در مورد این قانون به شدت نادرست بود و اگر تظاهرات شان بوی سیاست نمی داد یکی می توانست گمان ببرد که سوتفاهمی رخ داده است و ایشان اصلا قانون را درست درک نکرده اند. اکثر پیام های نوشته شده روی ورق هایی که اعتراض کننده گان با خود حمل می کردند بر علیه دموکراسی و در دفاع از خلافت اسلامی بود و حتی ربطی به قانون خشونت علیه زنان نداشت، چه برسد به این که به صورت عقلانی و منطقی این قانون را مورد نقد و بررسی قرار دهد. چون اعتراض کننده گان چندان به نقد این قانون نپرداختند، با خود پرچم های سیاه طالبانی حمل کردند و بر بنیاد اصولی چون مردم سالاری تاختند معلوم است که مشکل شان اصلا با این قانون نیست بلکه برای خواسته های سیاسی شان که در تناقض با آزادی های سیاسی افغانستان قرار دارد به پا خاسته اند.

آنچه دلسرد کننده تر از طالبانی بودن تفکر تعداد زیادی از محصلین نسل جوان است، برخورد مسوولین در مقابل آنها بود. به مجرد آغاز اعتراض این جوانان، دروازه دانشگاه کابل بسته شد و گروهی کوچکی از محصلین زن که کوشیدند برای حق خود به پا خیزند با توهین و تحقیر دوباره به لیلیه ها فرستاده شدند. در اقدامی به شدت سمبولیک که می تواند نمایندگی از برخورد دولت و گروه های قدرت با زنان در یازده سال اخیر کند، مسوولین امنیتی به زنان گفتند که به داخل برگردند و بگذارند که مردان از دین دفاع کنند. این پیامی است که در جریان یازده سال اخیر هر روز زنان افغان می شنوند: به خانه های تان برگردید و بگذارید ما مملکت را بگردانیم. از کاهش 25 در صدی تعداد زنان در ادارات دولتی تا کم شدن زنان در رسانه ها تا مسمومیت شاگردان مکتب و خاموش ساختن زنان و دختران دانشجو که می خواستند از حق انسانی خود که محافظت قانون باشد دفاع کنند، این پیام بار ها و بار ها بر سر زنان افغانستان کوبیده شده است که جای مناسب برای آنها تنها در داخل چهاردیواری ها و در خاموشی است و این مملکت به آنها تعلق ندارد.

علاوه بر آن، به زنان معترض گوشزد شد که برخلاف مردان که حامی و مدافع دین اند، گویا دین خداوندی به انسان برای حمایت نیاز دارد، آنها از کفر دفاع می کنند و بنابراین باید خاموش باشند. این حس مالکیت مردانه بر دین، چه از جانب قوماندانی امنیتی دانشگاه چه از طرف محصلین شرعیات، چیزی تازه ای در افغانستان نیست. از ملا هایی که هر جمعه بر علیه زنان و دختران «فاحشه‌ی دفتری» اعلامیه می دهند تا شورای علما که دستگاهی کاملا مردانه است و فتوا می دهد که زنان نباید تنها سفر کنند، تا رییس جمهوری که این فتوا را تایید می کند، همه و همه روزانه به زنان گوشزد می کنند که به دین کاری نداشته باشند و دین، مانند سیاست، ملکیت مردان است و بس. هر چند زنان زیادی، از جمله حمیرا ثاقب، مژگان مصطفوی و دیگران بار ها با دیدگاهی غیر زن ستیزانه و برابری خواهانه به تفسیر دین پرداخته اند و در بحث های عمومی زنان و مردان فعال مدنی در مورد تفاسیر عادلانه و غیر طالبانی قرآن شریف صحبت کرده اند، هنوز هم دولتداران ما دین را مانند ورزش و دکانداری مردانه می پندارند و زنان را مانند کودکانی که به آتش دست می زنند از پرداختن به سوالات و تحقیق دینی باز می دارند.

بر مبنای این دو دیدگاه، اول اینکه جای زنان در کنج خانه ها هست نه در اعتراضات مدنی و سیاست، و دوم اینکه، دین مال مردان است و مردان باید از آن حفاظت کنند، گویا زنان افغانستان مسلمان نیستند، زنان معترض دانشگاه کابل خاموش شدند و هیچ کسی از آنها دفاع نکرد. چند روز از این حادثه می گذرد و هنوز هم در دفاع از زنانی که با جرات و فداکاری کوشیدند در مقابل گروهی از مردان خشمگین که حاضر بودند به دنیا آتش بزنند و شعار «مرگ بر زن» را سر می دادند بایستند کسی حرفی نزده است. برای این که زنان افغانستان در هر جایی که باشند و با هر خواسته ای که صدا بلند کنند بتوانند در شکل دادن اجتماع فعال باشند اول تر از همه ما باید این دو دیدگاه زن ستیزانه را که ریشه‌ی اکثر تبعیضات جنسی اند به چالش بکشیم.

این نوشته برای اولین بار در وبسایت «راه مدنیت» به نشر رسید.

الفبا

ب، بابا

بابا تفنگ داشت

بابا با تفنگ کشت

بابا را با تفنگ کشتند

بدن بابا را باد برد

بابا با من به بازار نرفت

بابا بوت نخرید

بابا نان نیاورد

 من گرسنه گریه کردم

مادر تفنگ نداشت

او مرا به سیلی زد

کارگر

P1020524

دیروز شام به کابل برگشتم. در میدان هوایی مردی میانسال که پنج کودک دارد و از هفت صبح تا نه شب بار می برد کمکم کرد بار هایم را به موتر برسانم. امروز وقتی از کوشکک به شهر برمی گشتم، از مردی قندهاری که هر روز به کابل میوه می آورد، تربوز خریدیم. با لبخند اجازه داد عکسش را بگیرم. در شهر نو یک افسر پولیس موتر ها را ایستاد کرد تا دختران مکتب از سرک تیر شوند. در کوته سنگی صد ها نفرمشغول خرید و فروش بودند. نزدیک خانه، پیرمردی را دیدم که در یک گدام چوکی داری می کند. خودم را معرفی کردم و گفتم در داخل کوچه زندگی می کنم. به خانه رسیدم و روی تاقچه هفته نامه‌ی «کارگر» را

P1020513دیدم که در صفحه‌ی اول در مورد پنج کارگری که در کابل کشته شدند، حادثه ای که هیچ کس در موردش حرف نزد، مقاله ای آشتین و انقلابی نوشته شده بود. خوشحال شدم از اینکه بلاخره «کارگر» پیدا شد تا برای کسانی که این شهر و این مملکت را زنده نگه می دارند و بدون ادعا همه روزه به کار ادامه می دهند صدا گردد. شادمانم که برای کارگری که در میدان هوایی کار می کند، تربوز فروشی که در کوته سنگی کراچی دارد، و میلیون ها کارگر دیگر که به صورت واقعی میهن مان را محافظت می کنند راهی برای آموزش، دادخواهی، و همصدا شدن وجود دارد.

P1020532 P1020542

زنان و دخترانِ «روانی»

در مصر قدیم، مردم به این باور بودند که زنان در جریان عادت ماهوار شان دچار مشکلات روانی می شوند و بنابراین توانایی تصمیم گیری منطقی را ندارند. در یونان زنانی که تمایل به همخوابه گی با مردی خاص را نمی داشتند به عنوان دیوانه ها مورد «تداوی» قرار می گرفتند. حتی دانشمندانی چون پیتاگورس هم می پذیرفتند که زنان به دلیل تفاوت های فزیکی شان از امراض روانی خاصی رنج می برند که آنها را از عقلانی بودن باز می دارند. سمگوند فروید، روانشناس مشهور، به این باور بود که زنان از لحاظ روانی و ذهنی نسبت به مردان ضعیف تر اند. در فرهنگ های متعدد، از جمله در رسوم ملت هایی در مناطق دور افتاده‌ی هند، حتی امروز مردم به این باورند که زنان در جریان عادت ماهوار شان جن زده و شبیه دیوانه گان اند و بنابراین باید از اجتماع دور نگهداشته شوند. این دیدگاه مختص به ممالک فقیر و در حال توسعه نیست، بلکه زمانی که هیلیری کلینتن نامزد ریاست جمهوری بود، تعدادی از تحلیلگران در مورد این که آیا عادت ماهوار او باعث خواهد شد از تصمیم گیری عاقلانه جلوگیری کند یا خیر بحث نمودند و ادعا کردند که زنان، به خاطر این تفاوت فزیکی، شاید توانایی اداره‌ی یک مملکت را نداشته باشند. خصوصیتی که میان همه‌ی این ادعا ها مشترک است این است که کسانی که این گونه در مورد توانایی های زنان صحبت می کنند همه مردان بوده اند. بدون شک، اگر زنان در اجتماعات قدرتمند تر بودند این گونه باور ها در مورد مردان هم موجود می بود و مردان به خاطر تفاوت های فزیکی شان مورد حمله قرار می گرفتند و چنین ادعا می شد که آنها جنسی پست اند. کم ارزش جلوه دادن مشارکت یک قشر جامعه باعث می شود قدرت در آن اجتماع منحصر به یک گروه خاص باشد. به همین دلیل هیچ یک این تحلیلگران، نویسندگان، رواشناسان و فیلسوفان، کسانی که زنان را «روانی» می خوانند در مورد وضعیت زندگی زنان و نابرابری های که زنان با آنها روبرو اند که باعث ایجاد ناراحتی، عصبانیت و افسرده گی می شوند ننوشته اند و همه زنان را در آنچه آنان مشکل روانی می پندارند مسوول دانسته اند.

 این در حالیست که در طول تاریخ زنانِ قدرتمند بار ها این باور ها را غلط ثابت کرده اند. ملکه زبیده یک نمونه از این زنان است چون او به شوهرش هارون رشید مشوره می داد و نقش اساسی در حل منازعات منطقوی داشت. زنانی چون ماری کوری این ادعای ضد زن را که زنان از لحاظ عقلی کمتر از مردان اند را با کار در رشته های ساینسی بی بها ثابت کرده اند. در سال های اخیر زنان رییس جمهور چون دیلما روسف از برازیل و چاندریکا بندراینک کوماراتونگا از سریلانکا ثابت کرده اند که زنان در جریان عادت ماهوار خود و یا به خاطر تفاوت های فزیکی خود دیوانه و بی ثبات نیستند. هر دو رهبر سیاسی میان مردم خود محبوب هستند. زنان در عرصه های متفاوت فعالیت نموده اند و گاهی بیشتر از مردان دستاورد داشته اند، اما هنوز هم، در قرن بیست و یکم، این باور که زنان بالای مغز خود اداره ندارند و از لحاظ روانی ضعیف اند به چشم می خورد.

سال گذشته، وقتی بیش از سه صد دختر در مناطق مختلف افغانستان در مکاتب خود مسموم گردیدند، علاوه بر مقامات دولتی، مقاله ای در وبسایت انگلیسی گاردین ادعا کرد که این دختران دچار «هستریه» یا اغتشاشات روانی شده اند. اینکه دختران در سه ولایت متفاوت همه در یک زمان دچار اعتشاش روانی شده باشند ادعایی بی سر و پا است که ریشه در این باور تاریخی دارد که زنان دیوانه صفت اند و در مقابل ذهن خود ناتوانند. کمتر از یک ماه بعد از انتشار این مقاله، دولت افغانستان سه تن، از جمله یک تبعه پاکستانی، را به جرم سمی ساختن آب این مکاتب دستگیر کرد. امسال دوباره دختران افغانستان مورد حمله قرار گرفته اند و دولتداران دوباره ادعا کرده اند که آنها توسط کسانی که مخالف تحصیل دختران اند مسموم نشده اند، بلکه از مشکلات روانی رنج می برند. این حقیقت که این اتفاق فقط در مکاتب دخترانه می افتد هم به این ربط داده شده است که دختران، نه پسران، با این مشکلات روبرو اند بنابراین خودشان و تفاوت های فزیکی شان مسوول این مشکل است. حتی اگر این ادعا، که بار ها بی پایه بودنش تثبیت شده است، واقعیت داشته باشد، ضروری است از خود بپرسیم کدام مشکلات اجتماعی باعث ایجاد این مشکلات میان زنان می شوند، چرا باید دختران چهارده ساله دچار اغتشاشات روانی شوند، و چه ساختار های مردسالارانه باعث می شوند این دختران زیر فشار قرار بگیرند و همه دسته جمعی در ولایت های متفاوت و در زمان های متفاوت مریض گردند. اما حقیقت این است که دیدگاهی که مشکلات اجتماعی، بی عدالتی، عدم  امنیت، و زن ستیزی را نادیده می گیرد و دختران و زنان را به خاطر مشکلاتی مثل مسموم شدن در مکاتب ملامت می کند ضد زن و بی اساس هست و بر این تفکر مردسالارانه بنا گشته است که زنان دارای عقل و هوش کمتر اند، احساساتی اند، ضعیف اند و بنابراین دچار اغتشاش روانی می شوند. البته این هم مهم است که این طرز فکر باعث می شود که دولت از مسوولیت پیگیری و تحقیق مساله شانه خالی کند که برای حکومتی که توانایی پاسخ گفتن به ملتش را ندارند دستاوردی بزرگ است. قرن ها از آغاز تمدن های یونانی و مصری می گذرد اما هنوز دیدگاه های ضد زنی که زنان را محکوم به جنس دوم بودن می کند توسط دولت ها و مردم استفاده قرار می گیرند تا بی عدالتی و مردسالاری توجیه گردد. زمان آن فرارسیده که زنان را به خاطر عدم توانایی مردم و دولت ها در محافظت حقوق انسانی شان ملامت نکنیم، ادبیاتی را که باعث تولید دوباره‌ی باور های بی اساسی که یک انسان را به دیگری برتری می دهد ترویج ننماییم و از حق تحصیل دختران ما بی بهانه دفاع کنیم.

«این مقاله برای اولین بار در وبسایتِ «راه مدنیت» به نشر رسید.»