الفبا

ب، بابا

بابا تفنگ داشت

بابا با تفنگ کشت

بابا را با تفنگ کشتند

بدن بابا را باد برد

بابا با من به بازار نرفت

بابا بوت نخرید

بابا نان نیاورد

 من گرسنه گریه کردم

مادر تفنگ نداشت

او مرا به سیلی زد

کارگر

P1020524

دیروز شام به کابل برگشتم. در میدان هوایی مردی میانسال که پنج کودک دارد و از هفت صبح تا نه شب بار می برد کمکم کرد بار هایم را به موتر برسانم. امروز وقتی از کوشکک به شهر برمی گشتم، از مردی قندهاری که هر روز به کابل میوه می آورد، تربوز خریدیم. با لبخند اجازه داد عکسش را بگیرم. در شهر نو یک افسر پولیس موتر ها را ایستاد کرد تا دختران مکتب از سرک تیر شوند. در کوته سنگی صد ها نفرمشغول خرید و فروش بودند. نزدیک خانه، پیرمردی را دیدم که در یک گدام چوکی داری می کند. خودم را معرفی کردم و گفتم در داخل کوچه زندگی می کنم. به خانه رسیدم و روی تاقچه هفته نامه‌ی «کارگر» را

P1020513دیدم که در صفحه‌ی اول در مورد پنج کارگری که در کابل کشته شدند، حادثه ای که هیچ کس در موردش حرف نزد، مقاله ای آشتین و انقلابی نوشته شده بود. خوشحال شدم از اینکه بلاخره «کارگر» پیدا شد تا برای کسانی که این شهر و این مملکت را زنده نگه می دارند و بدون ادعا همه روزه به کار ادامه می دهند صدا گردد. شادمانم که برای کارگری که در میدان هوایی کار می کند، تربوز فروشی که در کوته سنگی کراچی دارد، و میلیون ها کارگر دیگر که به صورت واقعی میهن مان را محافظت می کنند راهی برای آموزش، دادخواهی، و همصدا شدن وجود دارد.

P1020532 P1020542