خوشبختی های کوچک

با دختر ماما و دختر خاله ام قوروت و پسته‌ی وطنی می خورم. از این جمع های دخترانه، آموختن در باره وضعیت لیلیه‌ی دخترانه‌ی مزارشریف، خندیدن در مورد چیز های ساده، صحبت های بی پیرایه و دوستی های بی مقصد لذت می برم و می کوشم حداقل امروز به اخبار و سیاست و بی عدالتی ها در مقابل زنان فکر نکنم… شادی های کوچک افغانستان من.

مکاتب دخترانه در فاریاب تهدید می شوند.

مدتی قبل داکتر فاروق وردک، وزیر معارف افغانستان، شاگردان و مسوولین مکاتب را تهدید کرد که دیگر در مورد مسمومیت شاگردان در مکاتب «شایعه پراگنی» نکنند. او گفت که اگر شاگردان در هر مکتبی دیگر ادعا کردند که مسموم گردیده اند، او خودش مسوولین آن مکتب را مورد مجازات قرار خواهد داد، اما وزیر معارف یگانه کسی نیست که شاگردان و معلمین مکاتب را تهدید می کند. در ولسوالی های دوردست ولایت فاریاب، معلمین و شاگردان به صورت مداوم از طالبان شب نامه دریافت می کنند، مسموم می گردند و امنیت شان در معرض خطر قرار می گیرد.

مکتبی* در ولسوالی پشتون کوت دو هفته قبل تعداد زیادی از معلمین شب نامه دریافت نمودند که اگر به تعلیم دادن کودکان «در درس های کفار ادامه بدهند،» جان خود را از دست خواهند داد. یک هفته بعد، بیش از دو صد شاگرد این مکتب مسمومیت را تجربه کردند. مدیره‌ی مکتب، جمیله، که بانویی حدود سی ساله می باشد گفت که شاگردان مسموم نشده اند و به سبب گرمی بیهوش گردیدند و به شفاخانه ها انتقال داده شدند، اما سرمعلم این مکتب که مردی مسن و ملای منطقه هم می باشد گفت که شاگردان بدون شک مسموم گردیدند چون او خودش در دیوار های بیرونی مکتب بوی گاز را حس کرده، اما بینی اش را با گوشه‌ی عمامه اش محکم گرفته. او گفت که درست است که شاگردان به خاطر گرمی هوا بی هوش می گردند، اما تعداد شان هیچ گاهی بیشتر از سه یا چهار نفر در روز نبوده است و اکثر شان شاگردانی بوده اند که در خیمه ها درس می خواندند. علاوه بر صد ها شاگرد مسموم شده، در این اتفاق معلمی نیز بیهوش شده و به خانه اش رفته است، اما رسانه های ملی و محلی به این خبر بسیار سرسری پرداختند و از گفتن این جزییات سرباز زدند.

مکتب دیگری در ولسوالی بلچراغ کودکان طالبان را که برای جاسوسی برای پدران خود به مکتب آمده اند درس می دهد. نجیبه، یکی از استادان این مکتب گفت: «بیش از شش یا هفت شاگرد در این صنف اطفال طالبان هستند و آنها وظیفه دارند در صورت آمدن خارجی ها و یا کارمندان موسسات به پدران خود خبر بدهند.» این استفاده‌ی ابزاری از کودکان پسر برای جنگ و برنامه ریزی کردن حملات نه تنها غیر قانونی است بلکه جان صد ها شاگرد مکاتب را نیز در خطر می اندازد و محل آموزشی کودکان را به جایی برای جنگ و سیاست می سازد.

در ولسوالی گرزیبان تعدادی از مولوی های مساجد هر جمعه خطبه می دهند که دخترانی که به مکاتب می روند کافر شده اند چون درس کافری می خوانند و باید از رفتن آنها به مکاتب جلوگیری شود تا مانند دیگر دختران مسلمان نسبت به شوهران و پدران شان احترام داشته باشند. یکی از این مولوی ها که در این اواخر از پاکستان برگشته است و در یک قریه‌ی ازبک نشین تبلیغ می کند از اینکه ملا های میانه رو که طرفدار تعلیم و تربیه هستند در مسجد خطبه بدهند جلوگیری می کند و بار ها با عبیدالله، یکی از ملا های دیگر قریه، مجادله نموده است که دیگر در مورد اهمیت تحصیل دختران حرف نزند. ملا عبیدالله گفت که با وجود این تهدید ها به خطبه هایش ادامه می دهد و هر زمانی که مولوی خبر نبود به مسجد می رود و در مورد اهمیت مکتب رفتن سخن می گوید. علاوه بر آن، او گفت که خوشبختانه اکثریت مردم منطقه تا حال به حرف های مولوی اهمیت چندانی نداده اند و فقط تعداد کمی از مردم با شنیدن حرف های او دختران شان را از مکتب رفتن باز داشته اند.

علاوه بر ولایت فاریاب، در چندین ولسوالی سرپل، طالبان از معلمین خواسته اند که مقداری از معاش ناچیزِ ماهانه‌ی خود را به طالبان درخواست کنند وگرنه آنها، طالبان، به مکاتب حمله خواهند کرد و در غزنی و سایر ولایات هم معلمین تحت تهدید قرار دارند و همین تهدید ها باعث شده است اکثر معلمین زن در ولسوالی های ولایات فاریاب، سرپل و غزنی چادری بپوشند تا مورد شناسایی قرار نگیرند. این در حالیست که در جنوری سال 2011، فاروق وردک اعلام کرده بود که طالبان دیگر با آموزش دختران در مکاتب مشکل ندارند. تعداد زیادی از رسانه های داخلی و خارجی، از بی بی سی، صدای امریکا و الجزایر تا رادیو تلویزیون افغانستان، این خبر را با شادمانی پخش کردند تا به پروسه‌ی صلح با جنایتکاران مشروعیت بخشند، اما حقیقت وضعیت مکاتب دخترانه و حتی پسرانه در ولایت فاریاب و دیگر ولایات ثابت می کند که طالبان به هیچ وجه موضع خود را نسبت به تعلیم و تربیه تغییر نداده اند.

 for SC (22)

*به خاطر مشکلات امنیتی نام مکاتب و قریه ها و تخلص معلمین و مسوولین مکاتب حذف شده اند.

این نوشته برای نخستین بار در هفته نامهء«راه مدنیت» نشر گردید.

آموزگاری از سرپل

چند وقت پیش به سخنرانی داکتر محمد یعقوب واحدی در مورد بابریان، که توسط بنیاد فرهنگی آغا خان برگزار شده بود، رفتم و خیلی آموختم. بزرگترین درس، اما، شاید این بود که ایشان با وجود اینکه بسیار پیر و ضعیف شده اند از سرپل به کابل آمدند تا دانسته های خود را با دیگران در میان بگذارند و رفتار بسیار فروتن، بی ادعا و بی الایش داشتند. به دوستانی که به سرپل رفت و آمد دارند پیشنهاد می کنم از کتابخانهء «علی شیر نوایی» که استاد واحدی ایجاد کرده اند دیدار کنند.

P1030194

June 5, 2013

تسلیم نمی شویم!

امشب، در میمنه، جایی در نزدیکی ما عروسیست و صدای موسیقی زنده‌ی محلی به گوش می رسد. شادمانیم از این که طالبان و اخوان الشیاطین نتوانستند سکوت را نهادینه بسازند و عشق به شادی و موسیقی را از دل انسان ها بشویند اندازه ندارد. تعداد هنرمندان و آوازخوان هایی که در کندز، تخار، فاریاب، و حتی بدخشان و جوزجان به خاطر شادمان ساختن دیگران در جریان چهل سال گذشته کشته شده اند را نمی توان حساب کرد و کتاب های شعر، کست های موسیقی، تیپ ها، و سی دی هایی که شکسته شدند یا دَر داده شدند بی شمار اند، اما هنوز این مردم با امید و خوشبینی می خوانند، می رقصند، کف می زنند، شعر می سرایند، ترانه می سازند و زندگی می کنند. این شاید فقط یکی از نشانه های تسلیم ناپذیری و مقاومت مردم افغانستان و روح انسان ها باشد. این استقامت درس بزرگیست برای همه‌ی ما تا بیاموزیم که در مقابل تحجر، استبداد، وحشت و عقب گرایی سر خم نکنیم. به یاد داشته باشیم که عدالت را فراموش نکنیم، و به خاطر آرامشی دوروزه و ناپایدار، آزادی ها و کرامت انسانی زن و مرد این مملکت را معامله نکنیم چون «آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست.» این مملکت اگر به این تحجر گرایان و افراطیان تعلق دارد، به ما، انسانهایی که شادمانی، آزادی، آبادی و برابری می خواهند، نیز تعلق دارد و ما نباید به سادگی از حق شکل دادن آینده‌ی آن دست بشوییم.

روز مادر- دو

امروز از مادرم دورم و دیروز با مادران فاریابی، که اکثر شان نمی دانستند جمعه روز مادرست، بودم. مادران میمنه هنوز حملهء انتحاری عید قربان را به خاطر دارند و روزانه ترسِ از دست دادن کودکان شان را در دل دارند. همه روز این شعر غم انگیز ابوطالب مظفری را، که خطاب به مادروطن نوشته شده و بدون شک حال مادران ما را هم حکایت می کند، پیش خود می خواندم.

« ای ماه، ما پلنگ شدیم و تو سوختی/ ما صاحب تفنگ شدیم و تو سوختی»

روز مادر- یک

برای روز مادر این گزارش را بخوانید چون زنان، از جمله مادران با این مشکلات روبرو اند.

«91% زنان کابلی که در این تصمیم سهم گرفتند گفتند که از رد شدن از کنار سگی که عو عو می کند و یا یک گروه مردان ناشناس تفنگدار، به اندازهء رد شدن از کنار گروهی از پسران نوجوان وحشت دارند. 98 فیصد گفتند احتمال اینکه توسط یک گروه پسران نوجوان مورد آزار لفظی قرار بگیرند موجود است و 91% به این باور بودند که آزار فزیکی هم امکان دارد. «

حالا فکر کنید که نسل آیندهء ما این آمار و ارقام را بخوانند در مورد نسل ما چه فکر خواهند کرد که ما چقدر وحشی و پر از تناقض هستیم که مردان ما در روز مادر در فیس بوک شعار می نویسند و همان مردان و نوجوانان در سرک ها به بدن مادران و دختران این مملکت دست می زنند و یا آنها را مورد اذیت لفظی قرار می دهند. سخت روسیاهیم در برابر آیندهگان خویش.

http://www.af.boell.org/downloads/120521_HBS_advocacy_paper.pdf

گلایه

وقتی به کتاب خواندن شروع کرده بودم، هر چیزی می خواندم به لهجهء فارسی ایرانی نوشته شده بود و من به ندرت همه واژه ها را درک می کردم. گاهی هم رشتهء داستان از دستم می رفت چون مثلا نمی دانستم «الکی» یا «قاطی» چه معنا. حالا روی یک برنامه کار می کنم تا وبلاگ های زنان نویسندهء افغانستان را فهرست کنم و باز هم با همان مشکل روبرو ام. تعداد زیادی از وبلاگ نویسان با لهجهء فارسی ایرانی می نویسند که اکثریت مردم افغانستان به سختی می فهمند. منظورم از کلمات درست فارسی نیست که جاگزین کلمات عربی، انگلیسی یا پشتو شده اند؛ بلکه منظورم از واژه هایی است که برای آنها گزینهء فارسی دری داریم که برای مردم ما قابل فهم تر اند و هنوز هم مورد استفاده قرار نمی گیرند. هر دو لهجه فارسی زیبا اند و باید تقویت شوند. امیدوارم وبلاگر های افغانستان به تقویت و ترویج لهجهء زیبای خود ما هم توجه کنند تا کلمات ناب فارسی دری را از دست ندهیم و علاوه بر آن، مردم خود ما بتوانند حرف های ما را درک کنند. مخاطب ما مردم افغانستان اند، نه ایران، و برای اینکه به صورت درازمدت روی افکار مردم خود ما تاثیر بگذاریم و فرصت های گفتگو را ایجاد کنیم، بهتر است به زبانی که برای مردم آشناست، بنویسیم.