تجاوز و مجازات اجتماعی

در هفته‌ ای که گذشت زنی به نام گلدسته توسط چهار فرد مسلح در غور مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. در حالی که نسیم، حفیظ، نصرالدین و شمس الدین، این چهار مرد که بدون شک خود را مسلمان می دانستند و در مورد تحصیل، ازدواج و سایر آزادی های دختران و زنان خود روزانه حکم صادر می کردند، به گلدسته تجاوز می نمودند، چهار تن از دوستان شان نزدیک دروازهء او ایستاده بودند تا کسی نتواند مانع جنایت شان شود. مقامات محلی هم بعد از مدتی از این تجاوز آگاه گشتند، اما گویا توانایی، و یا هم ارادهء، عدل کردن را نداشتند.

تجاوز های جنسی در سراسر دنیا اتفاق می افتد، اما آنچه مختص به افغانستان و چند کشور دیگر که در حال توسعه اند است، اینست که قربانیان و بازماندگان این جنایات مجازات می شوند، نه جنایتکاران و متجاوزین. در افغانستان، وقتی زنی مورد تجاوز قرار می گیرد به ندرت مردی حاضر می شود با او ازدواج کند چون به زن در حد بکارتش احترام می شود و فرقی نمی کند اگر این پرده توسط تجاوز دریده شده باشد، باز هم زن باید مجازات گردد. علاوه بر آن، اگر زنی که مورد تجاوز قرار گرفته حامله شود، به احتمال زیاد مجبور می شود با همان مردی که کرامت انسانی را زیر پا گذاشته و به روح و بدنش بی احترامی کرده ازدواج کند. این در صورتیست که او «خوشبخت» باشد و خودکشی نکند و یا توسط دولت به جرم «زنا» زندانی نگردد. بعد از ازدواج او باید شبانه تا مرگ طبیعی اش و یا تا زمانی که خودسوزی می کند توسط همان مرد مورد تجاوز قرار بگیرد، اما البته براساس قانون چون او شوهرش هست، این بار دریده شدن توسط او، هر چند به زور باشد، تجاوز خوانده نمی شود. او باید تا زمانی که می میرد علاوه بر گرم کردن بستر شوهر، خانهء او را بروبد، لباس های او را بشوید، مهمانانش و خانواده اش را قدر کند، اطفالش را بپروراند، روی زمین هایش کار کند و حتی حیواناتش را نگهداری کند.

علاوه بر آن، براساس ادبیات رایج، بعد از این که گلدسته مورد تجاوز قرار می گیرد، مردم او را «بدنام» می خوانند. همه نزدیکان او از روی ترحم پچ پچ کنان می گویند: «بیچاره را بدنام کردند.» او، نه متجاوزینش، این لکهء بدنامی را تا ابد با خودش خواهد برد چون جامعه به هر صورت باید او را اداره کند و بدنش را نگهبانی و مالکیت کند. علاوه بر آن، پدر و شوهر او بعد از این «بی ناموس» خوانده خواهند شد. همه خواهند گفت که به ناموس آنها تجاوز شده است، چون زن چیزی نیست به جز از ناموس و ملکیت مردانش و اگر او مورد تجاوز قرار گیرد، عزت مردان خانواده اش از بین می رود، نه عزت مردانی که تجاوز کرده اند. هیچ کسی به فکر این نیست که مردان متجاوز را اداره کند. با آنان چنان برخورد می شود که گویا این لجام گسیخته گی جزیی از فطرت مردانهء شان هست. مردان قهر می شوند، غیرت دارند، زور دارند و بلاخره محافظان نوامیس، که زنان باشند، هستند. چگونه امکان دارد برای مدتی طویل آنها را از وظیفهء مقدس نگهبانی کردن دختران و زنان شان، همچون چوپان هایی که گوسفندد هایشان را می چرانند، هست باز داشت؟ متجاوزین، اما، بدنام نمی شوند بلکه اگر زندانی شدند، بعد از چند ماهی رها می شوند تا زنان دیگری را زیر پاهای خود له کنند.

بعد از تجاوز بر گلدسته، او پند عبرتی خواهد شد برای دیگران. مردم وقتی دختران خود را از بیرون رفتن منع می کرده می گویند: «اگر بیرون بروی همان بلا سرت می آید که سر گلدسته آمد.» مردم پسران خود را از ایستادن در مقابل زورگویان باز می دارند و می گویند: «شله ات را بخور و پرده ات را بکن. اگر در مقابل آنها چیزی بگویی مادر تو را هم چنین می کنند.» چون متجاوزین مجازات نمی شوند، هیچ کسی نخواهد گفت: «تجاوز نکن ورنه تو هم زندانی یا اعدام خواهی شد.»

مشکل گلدسته فقط زورگویان وحشی ای که به او تجاوز کردند و دولتی که در دادن عدالت به او ناکام ماند، نیست. مشکل تجاوز به زنان، مشکل همهء جامعه هست؛ جامعه ای که در آن مورد تجاوز قرار گرفتن شرم بزرگتریست از تجاوز کردن. این جنایت تا زمانی کاهش نمی یابد و از بین نمی رود که ما، مردم این جامعه، بیاموزیم که زنان را به خاطر انسانیت شان، نه به خاطر بکارت شان و یا به خاطر این که ناموس مردان شان هستند، احترام کنیم. فرهنگ تجاوز تا زمانی ناپدید نمی شود که متجاوز «بدنام» و زن احترام نگردد.

یادداشت: این نوشته برای اولین بار در هفته نامهء راه مدنیت به نشر رسید.

This article here in English.

«جرم» فاحشه نشدن

مدتی می شود که زنان و مردانی که سحرگل را به «جرم» تن ندادن به فحشا شکنجه کرده بودند از زندان رها گردیده اند و من به امید اینکه گفتگوی موسسه زنان برای زنان افغان با وزارت عدلیه نتیجه بدهد، زبانم را در کامم نگهداشته ام. اما، امروز خبر های بد دیگری را خواندم که باعث شد داغم تازه شود. فکر کردم که وقتی خانوادهء جنایتکار سحرگل هوای رهایی را تنفس کردند و پا از زندان های بادام باغ و پلخرچی به بیرون گذاشتند، رییس جمهور شاید فراموش کرده بود که روزی برای به دست آوردن دل تمویل کننده گان خارجی عکس سحرگل را به دست گرفته و بر علیه خشونت علیه زنان سخنرانی کرده بود. تعجب می کنم به این مملکت که اگر فاحشه باشی هم شکنجه می شوی، اگر از فاحشه بودن بپرهیزی، هم.

تبعیض در حد خانه‌ی ملت

روز دوشنبه بعد از بررسی هر دو مجلس شورای ملی افغانستان لایحه‌ی قانون انتخابات افغانستان به تصویب رسید تا برای مُهر تایید به رییس جمهور فرستاده شود. در گذشته، براساس قانون، ۲۷ فیصد کرسی ها برای زنان، ۱۰ کرسی برای کوچی ها و ۱ کرسی برای هندوان و سیکهـ های افغانستان اختصاص داده شده بود، اما این بار شورای ملی تصمیم گرفته است که کرسی اختصاصی هندوان و سیکهـ ها را حذف کند، کرسی‌های اختصاصی کوچی‎ها را به آنها بدهند و کرسی‎های اختصاصی خانم‌ها در شوراهای ولایتی را ۲۰ درصد تعیین کنند. اختصاص دادن مقام ها در شورای ملی به این گروه ها براساس قانون اساسی افغانستان هم ضروری هست چون قانون اساسی تبعیض را غیرقانونی می داند. علاوه بر آن، در ماده ۸۳ در رابطه به عضویت زنان در ولسی جرگه‌ی شورای ملی چنین حکم شده است «در قانون انتخابات باید تدابیری اتخاذ گردد که نظام انتخاباتی نمایندگی عمومی و عادلانه را برای تمام مردم کشور تأمین نماید و به تناسب نفوس از هر ولایت طور اوسط حداقل دو وکیل زن در مجلس نمایندگان عضویت یابد.» همچنان ماده ۸۴ قانون اساسی رییس جمهور را موظف ساخته است تا از یک ثلث اعضای مجلس سنا که انتصابی اند، حداقل نیم شان زن باشند. دلیل اصلی موجودیت این قوانین در قانون اساسی ایجاد فرصت برای کسانی است که در جامعه‌ی متعصب ما به صورت طبیعی حقوق شان تامین نمی گردد.

زنان در انتخاب قبلی شورای ملی در افغانستان ۲۹ کرسی را، به خاطر داشتن رای بالا، بدون نیاز به مقام های اختصاصی به دست آوردند و کوچی ها هم در بدست آوردن رای مردم به مشکل برنخورده اند. در این میان فقط هندو ها و سیکهـ های افغانستان، که اکثرشان در جلال آباد، خوست، غزنی و کابل زندگی می کنند، مورد تبعیض و بی عدالتی قرار گرفته اند. آنها چون اقلیتی کوچکی هستند که  تعداد شان کم هست امکان اینکه بتوانند با رای خود نماینده ای به شورای ملی بفرستند وجود ندارد. لایحه‌ی قانون انتخابات افغانستان که جدیدا توسط شورای ملی به تصویب رسیده که یگانه کرسی اختصاصی هندو ها را حذف کرده است منطقی و عادلانه نیست و برمبنای تبعیض و برداشت متصبانه‌ی سیاسی نوشته شده است.

با درنظرداشت این واقعیت های تبعیض سیستماتیک در مقابل هندو ها در افغانستان و کم بودن نفوس آنها، تصمیم شورای ملی در تناقص با ماده  بيست و دوم قانون اساسی افغانستان است که می گوید: «هر نوع تبعيض و امتياز بين اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراى حقوق و وجايب مساوى مي باشند.» علاوه بر آن، چون این تصمیم شورای ملی ریشه در تعصب اکثریت نمایندگان ما دارد، در مغایرت با ماده‌ی هفتم قانون اساسی که می افزاید: «دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق هاى بين المللي که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند» هم قرار دارد چون فقط بر مبنای تبعیض تصویب گردیده است و حقوق بخشی از نفوس افغانستان را زیر پا می گذارد.

تعدادی از نمایندگان مجلس ادعا کرده اند که دادن کرسی های اختصاصی به هر کدام این گروه ها خلاف قانون اساسی هست. اما واقعیت این است که یکی از ارزش های قانون اساسی افغانستان برابریست و در اجتماعی که با تبعیض و تعصب زهرآگین گشته است بدون موجودیت کرسی های اختصاصی امکان به وجود آمدن جامعه ای برابرتر وجود ندارد. علاوه بر آن، افغانستان یگانه کشوری نیست که برای تضمین برابری و عدالت از کرسی های اختصاصی در دفاتر دولتی استفاده می کند. براساس آمار ملل متحد در مورد برابری، بیش از صد کشور دنیا، از جمله دنمارک، فنلند، ارجنتاین، نیپال، سویدن و رواندا، برای افزایش دادن تعداد نمایندگان زن و اقلیت های نژادی و مذهبی به آنها در شورای ملی خود کرسی های اختصاصی در نظر گرفته اند. این راه کار باعث شده نمایندگان زن در هالند ۴۱٪، در ناروی ۴۰٪ و در ارجنتاین ۳۹٪ شورای ملی را تشکیل بدهند و تعداد وکیلان اقلیت های قومی و مذهبی هم افزایش یابند. ممالکی چون نیپال و سریلانکا که روابط خوبی با افغانستان هم دارند برای تضمین حقوق اقلیت ها، از جمله مسلمانان، کرسی هایی را برای آنها اختصاص داده اند و این تصمیم جدید شورای ملی افغانستان نه تنها برخلاف قوانین ملی و بین المللی است بلکه از نظر روابط سیاسی و دپلوماتیک ما با کشور های منطقه به ما لطمه وارد خواهد کرد. با در نظرداشت این نکات افراد فعال در جامعه مدنی افغانستان که اکثرا غیرهندو هستند، با وجود اینکه نقض شدن حقوق جامعه‌ی هندوان و سیکهـ ها، مسقیما به منافع آنها ضرر وارد نمی کند باید در مقابل این بی عدالتی ایستاده گی کنند چون بی عدالتی در مقابل یک شخص یا گروه، بی عدالتی در مقابل همه است. جامعه ای برابر در صورتی که ما در مقابل نابرابری ها خاموش باشیم امکان ندارد.

 این نوشته برای اولین بار اینجا نشر شد.

رمضان

رمضان به همه مسلمانان مبارک!

من از رمضان سخت می ترسم. در رمضان، مردم کابل عصبانی تر می شوند و جنگ ها و کشمکش ها در خیابان ها بیشتر. در مضان، مردان «باغیرت» تر می شوند و بیشتر از همیشه دختران و زنان را آزار می دهند. در رمضان، حتی مادرت نمی خواهد برود معلمی کند چون می ترسد از همشهریانش. در رمضان، هر چه بپوشی، باز هم برای تعدادی از مردان بی حیای این شهر بی حجابی و بنابراین باید مورد توهین و تحقیر قرار بگیری. در رمضان، امکان دارد مثل رمضان قبل، فقط به خاطر اینکه به سرک برآمدی مردی بکوشد ترا زیر موترش کند. در رمضان، تعدادی از پسران لیسه‌ی حبیبه به تو می گویند: «ای کاش طالبان برگردند تا ترا دیگر اینجا منتظر تکسی نبینیم.» در رمضان، خسته می شوی از بودن. در رمضان، زن ماندن و مبارزه کردن سخت تر می شود، نه برای اینکه شکمت گرسنه‌ست و بدنت بی رمق، بلکه برای اینکه مغزت و روحت خسته می شوند از اینکه در این ماه بیشتر از هر زمان دیگری دین را اسلحه ای می سازند برای سرکوبت، برای خانه نشین کردنت، برای خاموش کردن خنده هایت، برای بستن دست و پایت. گاهی حس می کنی در رمضان، همه طالبند و تو تنها مقابلشان ایستاده ای و فقط منتظر مرگ هستی. در رمضان، حتی مرگ آنقدر مهربان نیست تا نجاتت دهد از بند غیرتی کاذب و دروغین؛ غیرتی که هنگام تجاوز به تو ناپیداست، اما برای زندانی کردنت بیدار.
دو سال قبل رمضان را در امریکا گذشتاندم. با وجود اینکه همه اطرافیانم کافر و بی دین بودند، وقتی می گفتم روزه دارم، همه با احترام به من می نگریستند و می گفتند که به اراده و توانایی ام افتخار می کنند. در جریان این ماه، بیشتر از هر زمانی، همصنفانم با من مهربان بودند و هر جا مرا می دیدند به من سلام می دادند و لبخند می زدند. یکی از دوستانم که بی دین بود، در همین ماه چندین بار نزد من آمد تا در مورد اسلام بیشتر بداند و بیش از یک بار به من گفت که به رمضان و پیام خوبش که عبارت از خویشتن داری باشد سخت احترام دارد… اما امسال در مملکت مسلمانی، در سرزمین خودم که بیشتر از هر جای روی زمین دوستش دارم، هستم، و از همین اولین شب آمادگی می گیرم که سر از فردا با جنگ ها، توهین ها، پرزه ها و حرف های ناحق با حوصله مندی مبارزه کنم و انرژی ام را از دست ندهم.

«مسلمانی»

مادر، خواهر و پدر شوهر سحرگل پانزده‌ساله که به مدت شش ماه او را در زیرزمینی زندانی و به شدت مورد شکنجه قرار داده بودند، به حکم محکمه استیناف شهر کابل از زندان آزاد شدند. امیدوارم مسلمان نما ها از عزت این دختر افغان، که در مقابل تهدید ها و شکنجه های خانواده اش که می خواستند او به فاحشه بودن تن دهد، ایستادگی کرد، هم دفاع کنند و در مقابل این بی عدالتی صدا بلند کنند. امیدوارم جمعیت اصلاح و جنبش «جوانان مسلمان افغانستان» مسلمانی خود را اینجا هم ثابت سازند- نه فقط در برابر سقوط مرسی در مصر. اگر شما مسلمانید، مصر همینجاست.

http://afghanistanmonitor.com/2013/07/06/sahar-gul-tormentors-freed-by-appeal-court.html

بانوی آتش نشین

این سرود بند بند اعضایم را لرزاند. آریانا نمی گوید به من احترام کن چون تو را به دنیا آوردم و برایت نان پختم، یا به من احترام کن چون زیبایم و صبور و بردبار. آریانا نمی گوید که زن مادر است و مقدس. آریانا نمی گوید که زن الههء مهر است و بی رنگی. آریانا می گوید زن انسان است. آریانا شعار نمی دهد که زن فرشته است. او می گوید زن انسانیست که انسان بودنش را دیگران فراموش کرده اند. او می گوید که زن باید، به هر قیمتی، به عنوان انسان پذیرفته شود. این فریاد آریانا باارزش تر از شعار های خالیست که همیشه هنرمندان ما سر میدهند- سرود هایی که در آن زن را به فرشته ها مقایسه می کنند، اما از حقایق زندگی زن افغان چیزی نمی گویند. عاشق این کار آریانا سعید هستم. امیدوارم صداقتش وجدان همه را بلرزاند.

http://www.youtube.com/watch?v=Q_LWncSl8s4

فداکاری یک «فریبکار»

چند ماه قبل یک گزارش از کتاب های آموزشی عساکر امریکایی در افغانستان نشر شد. براساس این گزارش در این کتاب که با استفاده از آن به عساکر خارجی در مورد فرهنگ افغانستان آموزش داده می شد نوشته شده بود که افغان ها و خصوصا عساکر اردوی ملی افغانستان «دروغگو،» «غیر قابل اعتماد،» «شیاد» و «فریبکارند.» دو روز قبل، فرمانده نیرو های ناتو در افغانستان گفت که اردوی افغانستان توانایی این را ندارد که با تروریستان مبارزه کند و در عین حال قوای خارجی تصمیم گرفتند دیگر به نیرو های افغانستان طیاره کمک نکنند (در حالیکه برای توانمند شدن نیرو های ما به این کمک نیاز است).

امروز صبح این گزارش از فداکاری یک سرباز دیگر وطن نشر شد. این اولین باری نیست که سربازان افغانستان برای دفاع از این خاک در مقابل وحشت طالبان جان خود را به خطر می اندازند و بار ها ما ازخودگذری آنها را دیده ام، اما آنچه برای من جالب است سخنان نژادپرستانهء خارجی ها در مورد ناتوان بودن و دروغگو بودن مردم افغانستان و قوا های امنیتی افغانستان است. این حرف ها که بدون درنظرداشت بازی های سیاسی ای که باعث شده مردم افغانستان و اردوی ما نسبت به خارجی ها مشکوک باشند و با آنها صادقانه کار نکنند گفته می شوند و چنین تلقی می گردد که گویا مردم ما طبیعتا بد هستند و توانایی کار صادقانه و عاقلانه را ندارند. فکر می کنم سخنان این فرماندهان نیرو های خارجی فقط و فقط با هدف کم کردن انرژی و اعتماد به نفس مردم افغانستان گفته می شوند، اما من هر بار یک سرباز اردوی ملی یا یک پلیس افغان را می بینم در دلم احساس غرور می کنم چون زمانی را به یاد دارم که به جای سربازان اردوی ملی طالبان- همین طالبانی که امریکا سر مصالحه با آنها را دارد- با لنگی های دراز و شلاق های آماده به حملهء شان کوچه های وطنم را زیر پا می گذاشتند و زنان را در مقابل چشمان خانواده هایشان شلاق کاری می کردند. من به نیرو های امنیتی افغانستان اعتماد دارم و اگر بتوانم کنارشان ایستاده مبارزه خواهم کرد.