یکی از بهترین ها

فروغ فرخزاد

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

Advertisements

آزادی

شاعر: پل الوار
مترجم: شاملوی بزرگ

آزادی

بر روی دفتر های مشق ام

 بر روی درخت ها و میز تحریرم

 بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

 سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

 می نویسم نامت را.

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

 بر تاج شاهان

 می نویسم نامت را.

 بر جنگل و بیابان

 روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

 می نویسم نامت را.

 بر شگفتی شبها

 روی نان سپید روزها

 بر فصول عشق باختن

 می نویسم نامت را.

 بر ژنده های آسمان آبی ام

 بر آفتاب مانده ی مرداب

 بر ماه زنده ی دریاچه

 می نویسم نامت را.

 روی مزارع ، افق

 بر بال پرنده ها

 روی آسیاب سایه ها

 می نویسم نامت را.

 روی هر وزش صبحگاهان

 بر دریا و بر قایقها

 بر کوه از خرد رها

 می نویسم نامت را.

 روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

 بر باران انبوه و بی معنا

 می نویسم نامت را.

 روی اشکال نورانی

 بر زنگ رنگها

 بر حقیقت مسلم

 می نویسم نامت را.

 بر کوره راه های بی خواب

 بر جاده های بی پایاب

 بر میدان های از آدمی پُر

 می نویسم نامت را.

 روی چراغی که بر می افروزد

 بر چراغی که فرو می رد

 بر منزل سراهایم

 می نویسم نامت را.

 بر میوه ی دوپاره

 از آینه و از اتاقم

 بر صدف تهی بسترم

 می نویسم نامت را.

 روی سگ لطیف و شکم پرستم

 بر گوشهای تیز کرده اش

 بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

 بر آستان درگاه خانه ام

 بر اشیای مأنوس

 بر سیل آتش مبارک

 می نویسم نامت را.

 بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

 بر هر دستی که فراز آید

 می نویسم نامت را.

 بر معرض شگفتی ها

 بر لبهای هشیار

 بس فراتر از سکوت

 می نویسم نامت را.

 بر پناهگاه های ویرانم/

 بر فانوس های به گِل تپیده ام

 بر دیوار های ملال ام

 می نویسم نامت را.

بر ناحضور بی تمنا

 بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

 می نویسم نامت را.

بر سلامت بازیافته

 بر خطر ناپدیدار

 روی امید بی یادآورد

 می نویسم نامت را.

 به قدرت واژه ای

 از سر می گیرم زندگی

 از برای شناخت تو

 من زاده ام

 تا بخوانمت به نام:

آزادی.